تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٣٧ - تفسير ابيات
از طواف حج تلقى كن و آن درمها را پيش من بگذار و اعتقاد كن كه حج خود را به جا آوردى و مقصودت حاصل شده است . [ با اين اداى تكليف كه نفوسى را از اضطرار گرسنگى رها ساختى ] عمره ات را كه موجب عمر باقى است به جا آورده اى ، صفا و خلوص روحى به سراغت آمده است .
سوگند به آن حق كه بر جان تو جلوه نموده است ، مرا [ كه در وضع اضطرار مى بينى ] به رفتن به حج ترجيح داده است .
بيت الله الحرام اگر چه جايگاه عبادت او است ، اما خلقت من نيز جايگاه راز نهانى او است .
[ اين مضمون در نقد و تحليل بررسى شده است ] خداوند عز و جل از موقعى كه آن خانه را ساخته است ، در آن خانه داخل نگشته است ، [ زيرا او منزه تر از آن است كه حركتى كند و در داخل جسم محاط واقع شود ] ولى به دل آدمى كه متصل به ملكوت الهى است چيزى جز خدا راهيابى ندارد .
تو كه مرا ديدى خدا را ديده و دور كعبهء صدق طواف كرده اى ، خدمت گزارى به من اطاعت و سپاس گزارى خداوند است و هرگز گمان مبر كه حق از من جدا است ، ديده گان خود را درست باز كن و در من بنگر تا نور الهى را در بشر مشاهده كنى . كعبه را خداوند يك بار به خود اختصاص داده و فرموده است : « خانهء من » در صورتى كه هفتاد بار من « اى بندهء من » گفته است .
اى بايزيد تو كعبه را در يافته و صدها روشنايى و ارزش و عزت پيدا كرده اى بايزيد با تمام هوش آن سخنان را شنيده آنها را مانند حلقه هاى زرين از گوشش بياويخت .
بايزيد از آن مرد الهى و سخنانش رو به افزايش روحى گذاشت و به نهايت اعلاى معرفت قدم نهاد .