تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٠٧ - به كار بردن علت اولى در بارهء خدا غلط است
براى قصدى كه در پيش داريم مهمتر آن است كه بپرسيم : آيا ارتباط عليتى ميان حوادث را بايد كامل و مطلق و ناشكستنى تصور كرد ، يا اين كه در جهان حوادثى يافت مى شود كه همچون حلقه اى وارد زنجير عليت نمى شوند » [١] ماكس پلانك تا اين جا مسئلهء عليت را مطرح كرده و موارد مناقشات موجوده در اين قانون را تا حدودى بيان كرده است ، پس از اين جملات به بيان اختلاف ديدگاه متفكرين و فلاسفه ى متقدمين و متأخرين مى پردازد و محصول استنتاجى كه از آراء آنان به دست مى آورد به قرار ذيل است :
١ - هيچ حادثه نمى تواند به خودى خود توضيح دهندهء وجود خود باشد و از اين راه اثبات مى كند كه جهان بخودى خود نمى تواند وجود خود را توضيح بدهد - در نتيجه علت اعلايى وجود دارد كه بوجود آوردندهء اين جهان است اين روش فكرى از ارسطو و فيلسوفان اسكولاستيك ( مدرسى ) است .
٢ - چون دريافت خدا به عنوان علت اعلا از دريافت جهان به دست آمده است ، ناچار خدا ( علت اعلا ) براى افراد با مفاهيم گوناگون مطرح مى گردد ، زيرا - نگرش افراد به جهان هستى يكسان و يكنواخت نيست .
٣ - اين خدا اگر چه در جهان نظم ايجاد كرده است ، ولى در هر لحظه مى تواند كه گشتهء نظم را با نيروى ما فوق از هم بگسلد ، معجزات از همين قدرت مطلقه تصحيح مى شود .
٤ - مى رسيم به قرن ١٧ ، زر نه دكارت را مى بينيم كه وجود آفرينش را مطلقاً به خدا نسبت داده و چون اعتقاد مى كند كه جهان هستى بسيار اسرار آميز است ، به طورى كه انسان نمى تواند به تمام حقيقت آن برسد ، لذا امكان معجزه در مكتب دكارت نفى نمى گردد ، از اين مطلب ماكس پلانك نتيجه مى گيرد كه از نظر دكارت نيز مى توان به گسيختگى در زنجير اصل عليت قائل شد .
٥ - در مقابل مدرسيون و دكارت از لحاظ عليت و نظم باروخ اسپينوزا قرار گرفته است .
[١] علم به كجا مى رود ؟ ، ماكس پلانك ، ترجمه آقاى احمد آرام ، ص ١٦٧ و ١٦٨ . .