تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٠٨ - به كار بردن علت اولى در بارهء خدا غلط است
او مى گويد : نظم و سيستم جهان هستى به قدرى دقيق است كه اصل جهانى عليت يك اصل الهى مى باشد و كمال مطلق الهى با اين نظم و قانون در هم آميخته است ، به همين جهت هيچ گونه گسيختگى در هيچ مورد براى قانون عليت وجود ندارد ، در نتيجه امكان معجزه و خارق العاده كاملًا منتفى است .
ماكس پلانك پس از بيان نظريهء لايبنيتز كه رابطهء عليت ميان اشياء را امرى ظاهرى و سطحى مى بيند ، به بيان مشرب فلاسفه ى تجربى انگلستان مى پردازد اينان هر گونه معرفت فطرى و اولى ( اپريورى ) را منكر مى شوند و محصول روش آنان در بارهء عليت چنين است :
« در پرتو اين نظريه ، آن چيز كه به اصطلاح جهان خارجى ناميده مى شود ، منحل در مخلوطى از ادراكات حسى مى شود و اصل عليت معنايى جز اين ندارد كه در موقع احساس حوادث به توالى يكديگر انتظامى نيز احساس مى شود ، خود فكر نظم نيز يك ادراك حسى است كه به طور مستقيم به دست مى آيد و نبايد بيش از اين تحليلى در بارهء آن قائل شد . چه چنين انتظامى در هر لحظه ممكن است پايان پذيرد و بنا بر اين ، مطابق اين نظريه اصل عليتى در كار نخواهد بود . شيئى احساس مى شود كه در پى شيئى ديگر قرار مى گيرد ، ولى از اين ملاحظه نمى توان نتيجه گرفت كه علت وجود اين شيئى آن شيئى است . » [١] پس از آن كه ماكس پلانك بحث مشروحى در بارهء رابطهء مستقيم و عليت وارد مى كند ، به جريان عليت در فعاليتهاى آزادانهء درون آدمى مى رسد و مى گويد :
« واقعيت اين است كه در جهان اندازه ناگرفتنى فكر و ماده يك نقطه و تنها يك نقطه وجود دارد كه علم و بنا بر آن روش عليتى پژوهش نه تنها از لحاظ عملى ، بلكه از لحاظ منطقى نيز قابل تطبيق نيست و هميشه غير قابل تطبيق خواهد بود . اين نقطه عبارت از وجود شخصيت فردى و همان چيزى است كه به نام ( من ) از آن تعبير مى شود ، اين يك نقطهء كوچكى در جهان موجودات است ، ولى خود فى حد
[١] همان مأخذ ، ص ١٧٤ و ١٧٥ . .