تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٧٨ - منتخباتى از كتاب ( جنگ و صلح ) شاه كار تولستوى
دادن ) را به كار برم . » [١] » شاه زاده خانم ماريا مى انديشيد :
به مكانى مى روم و عبادت مى كنم ، اگر نتوانستم به آن محل انس و علاقه بگيرم و عادت پيدا كنم ، به راه خود ادامه خواهم داد ، تا وقتى پاى من قدرت رفتن دارد پيش مى روم و سپس در گوشه اى مى افتم و مى ميرم و سرانجام به آن ساحل جاودانى و آرام مى روم كه در آن جا از غم و اندوه و آه و ناله خبر و اثرى نيست . . . » [٢] » آيا در آن روح كودكانهء حساس كه با اين حرص و ولع تمام متنوعترين تأثرات زندگى را جذب مى كرد و از آن خود مى ساخت چه روى مى داد ؟ چگونه تمام اين تأثرات را در روح خود جاى مى داد ؟ اما او بسيار سعادتمند بود . » [٣] » يگانه چيزى را كه دوست داشت تفريح و عياشى و معاشرت با زنان بود و چون به عقيدهء وى در اين ذوقها عملى خالى از شرف و اصالت وجود نداشت و چون نمى توانست تصور كند كه اقناع اميال او چه عواقبى براى ديگران دارد در گوشهء دل خود خويشتن را مبرا از هر عيب و نقص مى پنداشت و صادقانه مردم پست و پليد را تحقير مى كرد و با وجدان آرام سر بلندى خود را مى ستود . » [٤] » آن شب هوا سرد و آسمان تاريك و پر ستاره بر فراز خيابانهاى گل آلودهء نيم تاريك و بامهاى سياه ديده مى شد ، پىير فقط به آسمان مى نگريست و پستى حقارت رنج آور آن چه را كه به زمين تعلق داشت احساس مى كرد و تمام جهان را در مقابل آن نقطهء رفيعى كه روحش در آن جا سير و گردش مى كرد به چيزى نمى گرفت ، هنگام ورود به ميدان ارباتسكى پهنهء وسيعى از آسمان تاريك هر ستاره در برابر چشمش گشوده شد ، تقريباً در وسط اين آسمان ، بر فراز بولوار برچيستنسكى ، ستارهء دنباله دار
[١] همان مأخذ ، ج ٢ ، ص ٥٩٩ . .
[٢] همان مأخذ ، ج ٢ ، ص ٦٠٣ . .
[٣] همان مأخذ ، ج ٢ ، ص ٦٣٧ . .
[٤] همان مأخذ ، ج ٢ ، ص ٧١٢ . .