تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٧٩ - منتخباتى از كتاب ( جنگ و صلح ) شاه كار تولستوى
عظيم و روشن سال ١٨١٢ كه با نور سفيد دم بلندش را به بالا افراشته و در ميان ستارگان ديگر محصور شده ، ولى به جهت نزديكى خود به زمين از ديگران متمايز بود ، يعنى همان ستارهء دنباله دارى كه مى گفتند : انواع وحشتها را خبر مى دهد و پايان عالم را پيش گودى مى كند ، ايستاده بود .
اما اين ستارهء روشن با دم دراز و درخشانش سبب ترس و وحشت پىير نمى شد بلكه پىير بر عكس با چشم اشك آلود شادمان ستارهء روشن مى نگريست ، پنداشتى اين ستاره كه با سرعت توصيف ناپذيرى فضاى بىكران را در مسير شلجمى شكل مى پيمايد ، ناگهان چون پيكان در جو زمين فرو رفته و در آن جا در محلى در آسمان سياه كه خود بر گزيده ، چسبيده و از حركت افتاده است و دمش را با قدرت بالا برده و با نور سفيد خود در ميان ستاره هاى بىشمار ديگرى كه چشمك مى زنند مى درخشد و بازى مى كند .
پىير مى پنداشت كه اين ستاره با احساسات و عواطف دل نازك و اميدوارش كه براى شروع به زندگانى جديدى مى شكفد ، كاملًا هم آهنگ است . » [١] » هر كس را خداوند بخواهد نابود كند ، عقلش را مى گيرد . » [٢] » شاه زاده آندره گفت : مارى اگر من زن بودم ، اين عمل را انجام مى دادم . عفو و اغماض فضيلت زنان است ، اما مرد نمى بايد و نمى تواند فراموش كند و ببخشد . » [٣] » اما خود بينى آلمانى از همه بدتر و لجوجانه تر و نامطبوعتر است ، زيرا - او تصور مى كند كه حقيقت را درك كرده است ، در صورتى كه آن چه او حقيقت مطلق مى پندارد چيزى جز ساخته شدهء دماغ شخص او نيست . » [٤]
[١] همان مأخذ ، ج ٢ ، ص ٧٥٩ و ٧٦٠ . .
[٢] همان مأخذ ، ج ٣ ، ص ١٢ . .
[٣] همان مأخذ ، ج ٣ ، ص ٣٩ . .
[٤] همان مأخذ ، ج ٣ ، ص ٤٩ . .