شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٤٥ - بيان آن كه عمارت در ويرانى است و جمعيت در پراكندگى است و درستى در شكستگى است و مراد در بىمرادى است و وجود در عدم است و على هذا بقية الاضداد و الأزواج
|
تا بنشكافى به نشتر ريش چَغز |
كى شود نيكو و كى گرديد نَغز |
|
|
تا نشويد خلطهاات از دوا |
كى رود شورش كجا آيد شِفا |
|
|
پاره پاره كرده درزى جامه را |
كس زند آن درزىِ علّامه را |
|
|
كه چرا اين اطلسِ بگزيده را |
بر دريدى چه كنم بدريده را |
|
|
هر بناى كهنه كآبادان كنند |
نه كه اوّل كهنه را ويران كنند؟ |
|
|
همچنين نجّار و حدّاد و قَصاب |
هستشان پيش از عمارتها خراب |
|
|
آن هَليلَه و آن بَليلَه كوفتن |
ز آن تلف، گردند معمورىِّ تن |
|
|
تا نكوبى گندم اندر آسيا |
كى شود آراسته ز آن، خوان ما |
|
|
آن تقاضا كرد آن نان و نمك |
كه ز شستت وا رهانم اى سَمَك |
|
ب ٢٣٥٣- ٢٣٤٥ ريش چغز: ريشى كه تا آن را چاك نكنند به نشود (لغت نامه، به نقل از آنندراج و غياث اللغات). دُمل چركين، دمل سر باز نكرده.
شورش: ناآرامى مزاج.
دَرزى: خياط، دوزنده.
|
چون كه جامه چُست و دوزيده بود |
مظهر فرهنگ درزى چون شود |
|
٣٢٠٥/ ١ هليله:
|
تا هليله نشكند با ادويه |
كى شود خود صحَّت افزا ادويه |
|
٢٩٣٣/ ١ (نگاه كنيد به: ذيل بيت ٢٩٣٣/ ١) بَليله: بليلج. ثمر درختى است كه در هند رويد قابض است و طبيعت آن خشك.
سمك: ماهى. كنايت از فرعون. (موسى (ع) فرعون را گويد حق نان و نمك اين است كه نگذارم به عذاب خدا گرفتار شوى.)
|
گر پذيرى پند موسى وا رهى |
از چنين شَستِ بد نامنتَهى |
|
|
بس كه خود را كرده اى بنده هوا |
كرمكى را كرده اى تو اژدها |
|
|
اژدها را اژدها آوردهام |
تا به اصلاح آورم من دم به دم |
|