شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٠٩ - در خواستن قبطى دعاى خير و هدايت از سبطى و دعا كردن سبطى قبطى را به خير و مستجاب شدن از أكرم الاكرمين و أرحم الراحمين
|
فاش تسبيح جمادات آيدت |
وسوسه تأويلها نربايدت |
|
١٠٢٢- ١٠٢١/ ٣ غَبى: در لغت نادان، گول، و در اين بيت به معنى بىهوش و خاموش است.
تيز رو: سير كننده.
اين جمله: اجزاى جهان در نظر عامه مردم ايستاده و خاموش است حالى كه عارف سير آن را مىبيند.
روضه و حفره: از امام سجاد (ع) روايت است كه: «إنَّ القَبرَ رَوضَةٌ مِن رِيَاضِ الجَنَّةِ أو حُفرَةٌ مِن حُفَرِ النِّيران.» (بحار الانوار، ج ٦، ص ٢١٤، از تفسير على بن ابراهيم) انقروى آن را بدون مأخذ، و احاديث مثنوى (ص ١٤٠) از الجامع الصغير با اندك اختلاف در لفظ آورده است.
ترش بودن پيغمبر: در كشف الاسرار است: «در صفات او صلوات اللَّه عليه مىآمد كان طلق الوجه بساماً من غير ضَحكٍ محزونا من غير عبوسَةٍ.» (كشف الاسرار، ج ٧، ص ١٦)[١] هَل اتى: ممكن است اشارت به آيههاى رحمت باشد كه در سوره دهر آمده است چنان كه آيههاى عذاب. و ممكن است «هَل أتَى» را كنايت از رسول ٦ گرفت.
امرودبن: نگاه كنيد به: داستان بعد.
مضمون بيتها اشارت است به اختلاف درون آدميان، از مؤمنان و كافران و نگريستن آنان به جهان. آن كس را كه ايمان بهره گردد، درونش روشن است و حقيقتها را چنان كه هست مىبيند. از آفريدهها تسبيح مىشنود و نيازش به تأويل نبود.
اما آن كه ايمان ندارد جهان را جامد مىانگارد. سپس مىفرمايد نگريستن مؤمن و كافر به رسول خدا نيز چنين است آن كه وى را به چشم دوستى نگرد شادش بيند و آن كه به چشم عناد بدو نظر كند در ديدهاش عبوس نمايد. زشت را زيبا نمودن و زيبا را زشت نشان دادن از تسويلات نفس شيطانى است چنان كه آن زن بد كار از امرودبن چنان تسويلى ساخت.
امرودبن رمز تسويل شيطان است كه صورتها را در ديده نگرندگان دگرگونه مىنماياند.
[١] -يادداشت آقاى دكتر واعظ.