شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٨ - حكايت آن واعظ كه هر آغاز تذكير، دعاى ظالمان و سخت دلان و بىاعتقادان كردى
خدا ديده عاريت گرفت. در اين بيتها واعظ رمز كسى است كه در آغاز با ديده خود به دنيا مىنگريسته و آن را نيك مىپنداشته و بدان روى مىآورده است. امّا چون به ديده اى كه از حق عاريت گرفته به دنيا پرستان نگريسته و سگ طبعى آنان را ديده حقيقت را يافته است و از آن چه آنان آن را دوست مىداشتهاند روى گردانده. لقمان حكيم را گفتند: ادب از كه آموختى. گفت از بىادبان.
|
بنده مىنالد به حق از درد و نيش |
صد شكايت مىكند از رنج خويش |
|
|
حق همىگويد كه آخر رنج و درد |
مر تو را لابه كنان و راست كرد |
|
|
اين گله ز آن نعمتى كن كِت زند |
از در ما دور و مطرودت كند |
|
|
در حقيقت هر عدو داروى توست |
كيميا و نافع و دل جوىِ توست |
|
|
كه از او اندر گريزى در خلا |
استعانت جويى از لطف خدا |
|
|
در حقيقت دوستانت دشمناند |
كه ز حضرت دور و مشغولت كنند |
|
ب ٩٦- ٩١ زدن: راندن، دور كردن.
مطرود: رانده.
خلا: خلوت، نهانى.
دوستان دشمن: آن چه در دنيا موجب دل بستگى است.
نيكلسون به پيروى از بعض شارحان آن را مناسب آيه ٦٧ سوره زخرف گرفته است:
الْأَخِلَّاءُ يَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلَّا الْمُتَّقِينَ. ولى اين آيه در باره روز رستاخيز است. شايد اين آيه مناسب تر باشد كه: إِنَّ مِنْ أَزْواجِكُمْ وَ أَوْلادِكُمْ عَدُوًّا لَكُمْ فَاحْذَرُوهُمْ. (تغابن، ١٤) و اين حديث نيز مناسب مىنمايد: إنَّ الدُّنيا دارُ بَلاءٍ وَ إنَّهُ مُبتَلِيهم فيها وَ أَمَرَهُم بِالصَّبْرِ وَ بَشَّرهُم. (الدّر المنثور، ج ١، ص ١٥٦) جهان خانه آزمايش است. حق تعالى بندگان را در آن خانه مىآزمايد و شكيبايى شان فرموده و مژده شان داده.
|
هست حيوانى كه نامش اشغُر است |
او به زخم چوب زفت و لمتُر است |
|
|
تا كه چوبش مىزنى به مىشود |
او ز زخم چوب فربه مىشود |
|
|
نفس مؤمن اشغرى آمد يقين |
كو به زخم رنج زفت است و سمين |
|