شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٦ - شرح إنما المؤمنون إخوة و العلماء كنفس واحدة خاصه
|
آن چراغ شش فتيله اين حواس |
جملگى بر خواب و خور دارد اساس |
|
|
بىخور و بىخواب نزيد نيم دم |
با خور و با خواب نزيد نيز هم |
|
|
بىفتيل و روغنش نبود بقا |
با فتيل و روغن او هم بىوفا |
|
|
ز آن كه نور علّتىاش مرگ جوست |
چون زيد كه روز روشن مرگ اوست |
|
ب ٤٢٩- ٤١٣ گرگان و سگان: كنايت از كافران يا جويندگان دنيا، دنيا طلبان.
جمع گفتن: توضيحى است براى جانها گفتن. (اگر جان شيران خدا يكى است چرا جان را جمع بستم؟ از آن رو كه جسمها متعدد است.) قاعده: بنياد.
مؤمنان و نفس واحده:
|
تفرقه در روح حيوانى بود |
نفس واحد روح انسانى بود |
|
١٨٦/ ٢ مثل و مثال: نگاه كنيد به: ذيل بيت ١٩٤٠/ ٣.
خوش نظر: حقيقت بين.
جان بازى: كنايت از كارزار، نبرد. جهاد در راه خدا.
اين سرا: كنايت از دنيا، اين جهان.
چراغ شش فتيله: كنايت از پنچ حس و حس مشترك.
نور علتى: نورى كه از روغن و فتيله پديد آمده، نورى كه علت مادى دارد.
روز روشن ...: چون روز شود آن چراغ نورى ندهد.
چنان كه بارها در مطاوى مثنوى، نيز در ضمن اين بيتها فرموده است، اولياى حق و فرستادگان خدا يكى هستند. در جسم متعدد و در جان متحد، چرا كه جانهاى آنان جان قدسى است، جانى است كه از عالم ربوبى افاضه شده، مثال آن مثال نور خورشيد است كه از شكافها و پنجرهها بتابد و شكلهاى گونه گون پديد آورد و چون آن مانعها را بر گيرند يك نور بيش نماند بدنها چون شكافها و پنجرههاست و جان چون نور خورشيد:
|
نور حقيم و زجاج با خود چندين لجاج |
از چه گريزد چنين روشنى از روشنى ... |
|