شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٦ - تمامى حكايت آن عاشق كه از عسس گريخت در باغى مجهول، خود معشوق را در باغ يافت و عسس را از شادى دعاى خير مىكرد و مىگفت كه عسى أن تكرهوا شيئا و هو خير لكم
(نگاه كنيد به: ذيل بيت ١٩٣٨/ ١) مقبل از مدبرى رهيدن: كنايت از ماندن بر هدايت. از خطا و لغزش ايمن ماندن.
اين بيتها تمثيلى يا تأييدى است بر آن چه در بيتهاى پيش فرمود كه نيك و بد نسبى است. شخصى يا چيزى براى يكى مايه اطمينان است و براى ديگرى رنج جان. سپس به نكته مهمى اشارت مىكند و آن اينكه خوب يا بد دانستن، يا پسنديدن و ناپسنديدن چيزى دليل خوبى آن چيز نيست. چنان كه در حديث است: «حُبُّكَ لِلشَّيءِ يُعمِى وَ يُصِمُّ.» (بحار الانوار، ج ٧٤، ص ١٦٥، از غوالى اللآلي) بسا بود كه آدمى در اشتباه افتد پس بايد از چشم ديگران يا به تعبير مولانا «از چشم عاشقان» بدان چه محبوب اوست نگاه كرد و اگر بدين چشم به عالم بنگرند، جز زيبايى و خير در آن نمىبينند. اين چشم هنگامى به دست مىآيد كه آدمى براى خدا كار كند تا خدا چشم او شود و براى به دست آوردن اين چشم از مكروه نهراسد كه «حُفَّتِ الجنَّةُ بِالمكارِه.»