شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٥٧ - بيان آن كه هر حس مدركى را از آدمى نيز مدركاتى ديگر است كه از مدركات آن حس دگر بىخبر است چنان كه هر پيشهور استاد اعجمى كار آن استاد دگر پيشهور است و بىخبرى او از آن كه وظيفه او نيست، دليل نكند كه آن مدركات نيست، اگر چه به حكم حال منكر بود آن را، أما
كلمه را شارحان درست معنى نكردهاند و «در خوردان» را به معنى «در خورد» گرفتهاند.
در لغت نامه دهخدا «در خوردان» «در خورد» معنى شده و اين بيت شاهد آمده است كه درست نيست. (بارى تعالى تو را واقعههايى مىنمود، تا بدانى او آن چه را در خور توست مىداند.) لُمَع: جمع لُمعَه: تابش، درخشش. چند بار در مثنوى آمده است.
|
موسيا كشفت لُمَع بر كُه فراشت |
آن مُخَيِّل تاب تحقيقت نداشت |
|
٣٩١٤/ ٥
|
قيمتش بگذار بين تاب و لُمَع |
كه شده است اين نور روز او را تَبَع |
|
٤٠٤٦/ ٥
|
چون مرا ماهى بر آمد با لُمَع |
من چرا باشم غبارى را تَبَع |
|
٤٧٦٥/ ٦ در لُمَع ديدن: به نور خرد تشخيص دادن. (آنان با ذهن روشن حقيقت را مىدانستند ليكن به طمع برخوردارى از انعام تو آن را از تو مىپوشاندند.) و بعيد است مقصود از لُمَع نام كتابى از نجوم باشد.
منام: خواب.
عَنَت: مشقت وارد آوردن، تباه كردن.
رحمت حق بر غضب سبق داشتن:
|
اندر آ كآزاد كردت فضلِ حق |
ز آن كه رحمت داشت بر خشمش سبق |
|
٣٨٢٦/ ١ ديو خانه: جاى ديو. اشارت است به آيه: الْخَنَّاسِ الَّذِي يُوَسْوِسُ فِي صُدُورِ النَّاسِ. (ناس، ٤- ٥) در بيتهاى پيش فرمود، هر اثر كه در چيزى مىبينيم خدا آن را در آن نهاده و براى مصلحتى است كه خود از آن آگاه است. در اين بيتها از مجموع آن چه از زبان موسى (ع) سروده است، نتيجه مىگيرد كه در آمدن من (موسى) نزد تو (فرعون) مصلحتى است و آن اينكه با معجزههاى خود تو را مغلوب سازم و به تو بگويم آن چه از اين پيش در خواب ديدى درست بود، اما منجّمان حقيقت را از تو پنهان كردند. من