شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٨١ - كژ وزيدن باد بر سليمان
كژ وزيدن باد بر سليمان عليه السَّلام به سبب زَلَّتِ او
|
باد بر تخت سليمان رفت كژ |
پس سليمان گفت بادا كژ مغژ! |
|
|
باد هم گفت اى سليمان كژ مرو |
ور روى كژ، از كژم خشمين مشو |
|
|
اين ترازو بهر اين بنهاد حق |
تا رود انصاف ما را در سَبَق |
|
|
از ترازو كم كنى من كم كنم |
تا تو با من روشنى من روشنم |
|
|
همچنين تاج سليمان ميل كرد |
روز روشن را بر او چون لَيل كرد |
|
|
گفت تاجا كژ مشو بر فرق من! |
آفتابا كم مشو از شرق من! |
|
|
راست مىكرد او به دست آن تاج را |
باز كژ مىشد بر او تاج اى فَتَى |
|
|
هشت بارش راست كرد و گشت كژ |
گفت تاجا چيست آخر كژ مغژ؟ |
|
|
گفت اگر صد ره كنى تو راست، من |
كژ شوم چون كژ روى اى مؤتَمن |
|
|
پس سليمان اندرونه راست كرد |
دل بر آن شهوت كه بودش كرد سرد |
|
|
بعد از آن تاجش همان دم راست شد |
آن چنان كه تاج را مىخواست شد |
|
|
بعد از آنش كژ همىكرد او به قصد |
تاج او مىگشت تارك جو به قصد |
|
|
هشت كَرّت كژ بكرد آن مهترش |
راست مىشد تاج بر فرقِ سرش |
|
|
تاج ناطق گشت كاى شه ناز كن |
چون فشاندى پَر ز گِل، پرواز كن |
|
ب ١٩٠٩- ١٨٩٦ كژ وزيدن باد بر سليمان: گفت و گوى سليمان (ع) با باد و تاج ظاهراً پرداخته طبع مواج مولاناست كه بر اساس داستان انگشترى ساخته شده است، و افتادن آن و گفتن آصف كه اين بر اثر گناهى است كه كرده اى و بايد توبه كنى. (نگاه كنيد به: ذيل بيت ١٢٦٢/ ٤ به بعد) غژيدن: در لغت نشسته بر زمين رفتن و خزيدن، و در اين بيت به معنى «وزيدن» است.
سَبَق: مىتوان آن را «از روز الست» و قيد نهادن ترازو گرفت. «از روز الست خداوند