شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٠٢ - لابه كردن قبطى سبطى را كه يك سبوبه نيت خويش از نيل پر كن و بر لب من نه تا بخورم به حق دوستى و برادرى كه سبو كه شما سبطيان بهر خود پر مىكنيد از نيل، آب صاف است و سبو كه ما قبطيان پر مىكنيم خون صاف است
در بيتهاى پيش فرمود: كوته فكران، مثنوى يا ديگر سخنان عارفانه را چون داستانهاى كليله و دمنه مىشمارند كه وقت گذرانى و سر گرمى را در خور است. پيش چنين كسان سخن حق، و افسانه بر ساخته مردمان يكى است، چرا چون دل آنان آن روشنى را ندارد كه مغز را از پوست باز شناسد.
در اين بيتها مىفرمايد اگر كسى را آن معرفت نصيب گردد كه كلام خدا را از سخن مخلوق باز شناسد، آن شناخت وسوسههاى نفسانى و تلقينهاى شيطانى را از دل وى پاك خواهد كرد.
قرآن و سخنان پيمبران چون باغستانهاست و جوىهاى آب. زنگ را از دل مىزدايد و دل را بدان سخنان مىآرايد كه: وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْءانِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ. (اسراء، ٨٢) اما رسيدن به اين حقيقت چون شناخت حقيقت پيمبر و اولياست كه براى هر كس ممكن نيست. كسانى كه از نور معرفت بىبهرهاند جسم آنان را مىبينند و از ديدن جان شان محروماند كه «تَرَاهُم يَنظُرونَ إلَيكَ وَ هُم لَا يُبصِرُونَ.»
|
معنىاش پنهان و او در پيش خلق |
خلق كى بينند غير ريش و دلق |
|
٨٣٥/ ٤ پيمبر را كسى خواهد شناخت كه حق را شناخته باشد. كه «مَن رَآنِى فَقَد رَأىَ الحَقَّ.»
|
چون مرا ديدى خدا را ديده اى |
گرد كعبه صدق بر گرديده اى |
|
٢٢٣٥/ ٢ حق تعالى رسول را دل دارى مىدهد كه: وَ إِنْ تَدْعُوهُمْ إِلَى الْهُدى لا يَتَّبِعُوكُمْ. (اعراف، ١٩٣) تو آنان را به خدا مىخوانى و نفس پليدشان به دنيا. آنان از تو جز جسم نمىبينند و مىگويند: ما أَنْتُمْ إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُنا وَ ما أَنْزَلَ الرَّحْمنُ مِنْ شَيْءٍ. (يس، ١٥) شناختن تو چون شناختن حق است كه خاص خاصان درگاه است، خاص كسانى است كه جان را در راه اين شناخت مىدهند نه آنان كه خواهند رايگان بدان برسند.
آن گاه به بيانى لطيف مىپردازد كه بعض شارحان به سليقه خود آن را تفسير كردهاند.
شارحان «صورت» را در بيتهاى ٣٤٧٩- ٣٤٨٢ مردم دنيا گرفتهاند. و در شرح بيتها چنين نوشتهاند كه تو برابر اين مردم كه چون نقش ديوارند تعظيم مىكنى و از آنان