شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٤٦
مجلسى دو بار اين عبارت را در بحار الانوار با تعبير «كما قال ٦» (ج ٧٩، ص ٢٤٣) و يك بار با تعبير «و قوله ٦» (ج ١٨، ص ٣٢٠) آورده ولى مأخذ حديث را ننوشتهاند. چنان مىنمايد كه حديث بودن او نزد وى محقق بوده است.
اين عبارت در گلستان سعدى (باب دوم، حكايت نهم)، كشف المحجوب (ص ٣٦٥)، التصفيه (ص ٢٨٠- ٢٨١) آمده است و چنان كه در احاديث مثنوى است بعضى آن را از منقولات متصوفه شمردهاند.
مقايسه اى است ميان مقام فرشتگان و واصلان. آنان كه در امر حقاند، و آنان كه در حق محوند. رسول اكرم ٦ نمونه واصلان است. او را مقامى است كه هيچ فرشته اى بدان نمىرسد. سپس بدين نكته اشارت مىكند كه بىهوشى خاصگان در اخص به معنى بىهوشى اين عالم نيست بىهوشى اين عالم برابر آن بىهوشى بازيچه است. آن جا مقام حيرت است و اينجا از كار باز ماندن جسم. جبرئيل رمز عاقلان است و پروانه رمز واصلان.
|
اين حديث منقلب را گور كن |
شير را بر عكس صيد گور كن |
|
|
بند كن مَشك سخن شاشيت را |
وا مكن انبان قُلماشيت را |
|
|
آن كه بر نگذشت اجزاش از زمين |
پيش او معكوس و قلماشى است اين |
|
|
لَا تُخَالِفهُم حَبِيبى دَارِهم |
يا غريباً نازلًا فى دَارِهِم |
|
|
أعطِ ما شاءوا و راموا وَ ارضِهِم |
يا ظَعِيناً سَاكناً فى أرضِهِم |
|
|
تا رسيدن در شه و در ناز خوش |
رازيا با مرغزى مىساز خوش |
|
|
موسيا در پيش فرعون ز من |
نرم بايد گفت قولًا لَيّناً |
|
|
آب اگر در روغن جوشان كنى |
ديگدان و ديگ را ويران كنى |
|
|
نرم گو ليكن مگو غير صواب |
وسوسه مفروش در لِينُ الخِطاب |
|
|
وقت عصر آمد سخن كوتاه كن |
اى كه عصرت عصر را آگاه كن |
|
|
گو تو مر گل خواره را كه قند به |
نرمى فاسد مكُن طِينَش مده |
|
|
نطق جان را روضه جا نيستى |
گر ز حرف و صوت مُستغنيستى |
|
|
اين سر خر در ميان قند زار |
اى بسا كس را كه بنهاده است خار |
|