شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٢٣ - تهديد فرستادن سليمان
|
مرغ خويشى صيد خويشى دام خويش |
صدر خويشى فرش خويشى بام خويش |
|
|
جوهر آن باشد كه قائم با خود است |
آن عرض باشد كه فرع او شده است |
|
|
گر تو آدم زاده اى چون او نشين |
جمله ذُرّيّات را در خود ببين |
|
|
چيست اندر خم كه اندر نهر نيست |
چيست اندر خانه كاندر شهر نيست |
|
|
اين جهان خم است و دل چون جوى آب |
اين جهان حجره است و دل شهر عُجاب |
|
ب ٨١٠- ٧٩٠ گواهى دادن دست: اشارت است به آيه: يَوْمَ تَشْهَدُ عَلَيْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَ أَيْدِيهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ بِما كانُوا يَعْمَلُونَ. (نور، ٢٤) سر نهادن: كنايت از فرمان بردن.
ضدّ حق در فعل نمودن: نمودن به معنى كردن است. (بر خلاف آن چه در الست از تو پيمان گرفته شد (دين فطرت) رفتار مىكنى.) در ميان لشكر حق بودن: اشارت است به احاطه قدرت بارى تعالى بر هر كس و هر چيز و بر كل اجزا.
وفاق: سازوار بودن. (اجزاى تن تو به امر حق با هم سازوارند و تو مىپندارى از تو اطاعت مىكنند حالى كه به ظاهر چنيناند و در باطن طالب جدايى از هم.) (نگاه كنيد به:
ذيل بيت ٤٤٢١/ ٣ به بعد) باب العلل: بابى كه در آن علت بيمارىهاى گوناگون نوشته شده است.
جان جان: آن كه نيروها از اوست.
ميان جان: از روى ميل. (گفته سليمان است.) صفدرى كردن ديو و پرى: اشارت است بدان چه در قرآن كريم آمده: وَ الشَّياطِينَ كُلَّ بَنَّاءٍ وَ غَوَّاصٍ. (ص، ٣٧) از نخست: ابتدا. در آغاز. (نخستين كارى كه بايد بكنى دست كشيدن از پادشاهى است.) نقش گرمابه: تصويرهايى كه در ديوار و سقف گرمابههاى قديم مىكشيدند، زيبا بود اما جان نداشت. (بلقيس را در ناتوانى بدان همانند كرده است.) بىچاشنى: بىاثر، بىخاصيت.
بىهده چشم و دهان باز كردن: اجزاى تصوير چون اجزاى آدميان است. داراى چشم و گوش و دهان است. آدميان از ديدن آن تصوير لذت مىبرند، امّا تصوير كه دو چشم