شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٩٣ - تصديق كردن استر جوابهاى شتر را و اقرار آوردن به فضل او بر خود، و از او استعانت خواستن و بدو پناه گرفتن به صدق، و نواختن شتر او را و ره نمودن و يارى دادن پدرانه و شاهانه
تصديق كردن استر جوابهاى شتر را و اقرار آوردن به فضل او بر خود، و از او استعانت خواستن و بدو پناه گرفتن به صدق، و نواختن شتر او را و ره نمودن و يارى دادن پدرانه و شاهانه
|
گفت استر راست گفتى اى شتر |
اين بگفت و چشم كرد از اشك پُر |
|
|
ساعتى بگريست و در پايش فتاد |
گفت اى بگزيده رَبُّ العباد |
|
|
چه زيان دارد گر از فرخندگى |
در پذيرى تو مرا در بندگى |
|
|
گفت چون اقرار كردى پيش من |
رو كه رَستى تو ز آفاتِ زَمَن |
|
|
دادى انصاف و رهيدى از بلا |
تو عدو بودى شدى ز اهل وَلَا |
|
|
خوى بد در ذات تو اصلى نبود |
كز بد اصلى نيايد جز جحود |
|
|
آن، بدِ عارِيَّتى باشد كه او |
آرد اقرار و شود او توبه جو |
|
|
همچو آدم زَلَّتش عاريَّه بود |
لاجرم اندر زمان توبه نمود |
|
|
چون كه اصلى بود جرم آن بليس |
ره نبودش جانب توبه نفيس |
|
|
رو كه رَستى از خود و از خوى بَد |
وز زبانه نار و از دندان دد |
|
|
رو كه اكنون دست در دولت زدى |
در فكندى خود به بخت سَرمَدى |
|
|
ادخُلى تو فى عِبادى يافتى |
ادخُلى فِى جَنَّتِى در يافتى |
|
|
در عبادش راه كردى خويش را |
رفتى اندر خُلد از راه خفا |
|
|
اهدِنَا گفتى صراط مستقيم |
دست تو بگرفت و بردت تا نعيم |
|
|
نار بودى نور گشتى اى عزيز |
غوره بودى گشتى انگور و مويز |
|
|
اخترى بودى شدى تو آفتاب |
شاد باش اللَّهُ اعلَم بِالصَّواب |
|
ب ٣٤٢١- ٣٤٠٦ بگزيده ربّ العباد: اشارت است به نمونه بودن خلقت آن در قرآن كريم: أَ فَلا يَنْظُرُونَ إِلَى الْإِبِلِ كَيْفَ خُلِقَتْ. (غاشيه، ١٧)