شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤١٩ - تفسير اين آيت كه و ما خلقنا السموات و الأرض و ما بينهما إلا بالحق نيافريدمشان بهر همين كه شما مىبينيد بلكه بهر معنى و حكمت باقيه كه شما نمىبينيد آن را
زَين: زيبا، خوب.
فُرجَه: غم زدايى، شادى.
بَستن: پديد آوردن، آفريدن.
لعب: بازى.
تالى: بعدى، پشت سرى.
روشنى: شارحان آن را گونه گون معنى كردهاند: دست يافتن به نور معرفت، روشنى جسم.
ليكن مناسب تر اين است كه «چراغ خاندان» معنى شود.
در بيتهاى گذشته سخن بدين جا رسيد كه از جبّاران و خداوندان قدرت نامى نماند، ليكن حق تعالى پيمبران را بر صدر مسند روزگار نشاند. اين بيتها در توضيح و تأييد آن مطلب است كه غرض اصلى هم از آفرينش جهان همين بوده است. هر هنرمندى چون هنرى آفريند، تنها براى پديد آوردن هنر نيست بلكه براى آن است كه آيندگان آن را ببينند و رفتگان را به ياد آرند و از آن بهره گيرند همچنين كوزه گر و خطاط ... نيز بازىهاى شطرنج كه دورها را مىپيمايد و نتيجه هر بازى در دور بعد پديد مىآيد.
در جهان نيز كه تطور و تحولى پى در پى پديد مىآيد براى آن است كه دَور پيشين به دور پسين كه بهتر است ختم شود. پس در آفرينش جهان و گردش آن نيز حكمتى است. وَ ما خَلَقْنَا السَّمواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما لاعِبِينَ. (دخان، ٣٨) بعضى آن را در مىيابند و بعضى كه درون روشن ندارند در مىمانند و منكر مىشوند. و در بيتهاى بعد توضيح بيشتر خواهد آمد.
|
ما خلقتُ الجنَّ و الإنس اين بخوان |
جز عبادت نيست مقصود از جهان |
|
|
گر چه مقصود از كتاب آن فن بود |
گر توش بالش كنى هم مىشود |
|
٢٩٨٨- ٢٩٨٧/ ٣
|
كُند بينش مىنبيند غير اين |
عقل او بىسَير چون نَبتِ زمين |
|
|
نَبت را چه خوانده چه ناخوانده |
هست پاى او به گِل در مانده |
|
|
گر سرش جنبد به سير باد رو |
تو به سر جنبانيش غرّه مشو |
|
|
آن سرش گويد سَمِعنا اى صَبا |
پاى او گويد عَصَينَا خَلِّنا |
|
|
چون ندارد سير مىراند چو عام |
بر توكّل مىنهد چون كور گام |
|