شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٢٨ - شخصى به وقت استنجا مىگفت اللهم ارحنى رائحة الجنة به جاى آن كه اللهم اجعلنى من التوابين و اجعلنى من المتطهرين كه ورد استنجاست و ورد استنجا را به وقت استنشاق مىگفت عزيزى بشنيد و اين را طاقت نداشت
شخصى به وقت استنجا مىگفت اللَّهُمَّ ارِحنِى رَائحَةَ الجَنَّةِ به جاى آن كه اللَّهُمَّ اجعَلنى من التّوابين و اجعلنى من المتطهّرين كه ورد استنجاست. و وِرد استنجا را به وقت استنشاق مىگفت عزيزى بشنيد و اين را طاقت نداشت
|
آن يكى در وقت استنجا بگفت |
كه مرا با بوى جنّت دار جفت |
|
|
گفت شخصى خوب ورد آورده اى |
ليك سوراخ دعا گُم كرده اى |
|
|
اين دعا چون ورد بينى بود چون |
ورد بينى را تو آوردى به كون؟ |
|
|
رايحه جنّت ز بينى يافت حُرّ |
رايحه جنَّت كَم[١] آيد از دُبر |
|
ب ٢٢٢٣- ٢٢٢٠ شخصى به وقت استنجا مىگفت: «كارى مىكند مىپندارد طريق اصلاح كار اوست. سوراخ غلط كرده است. أرِحنى رائحة الجنةَ وقت استنجا مىگويد. دعا راست است، اما سوراخ غلط كرده.» (مقالات شمس، ج ١، ص ٣٠٩، و مآخذ قصص و تمثيلات مثنوى، ص ١٤٣) اللَّهُمَّ ارِحنى ...: خدايا به مشام من برسان بوى بهشت را.
اللّهم اجعلنى ...: خدايا مرا از توبه كنندگان قرار ده و مرا قرار ده از پاكيزگان.
حُر: آزاده، آزاد.
كم: هيچ. كم آيد: هيچ نيايد.
دُبُر: نشيمنگاه.
|
اى تواضع برده پيش ابلهان |
وى تكبّر برده تو پيش شهان |
|
|
آن تكبّر بر خسان خوب است و چُست |
هين مرو معكوس، عكسش بند توست |
|
|
از پى سوراخ بينى رُست گُل |
بو وظيفه بينى آمد اى عُتُل |
|
|
بوىِ گل بهر مشام است اى دلير |
جاى آن بو نيست اين سوراخ زير |
|
[١] -در حاشيه نسخه اساس: كى.