شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤١٥ - جواب دهرى كه منكر الوهيت است و عالم را قديم مىگويد
اگر زر خالص بود همچنان رنگ خود را نگاه مىداشت و اگر قلب بود سياه مىشد. و نيز در آن تلميحى است به موسى (ع) و ابراهيم (ع). موسى از دريا گذشت و آتش بر ابراهيم گلستان شد.
حجّت باقى حيرانان: رفتن ما در آتش و سوخته نشدن آن كه حقيقت گوست، دليلى است براى آنان كه از حقيقت آگاه نيستند.
دَعىّ: حرامزاده: كسى كه نسبى نادرست دارد.
از مؤذّن شنيدن: اشارت است به بانگ اذان كه در پنج نوبت گويند و نشان آن است كه نام رسول ٦ پايدار است و از ميان نرفتنى.
افزون رو: زياده گو، آن كه در بحثى در مىآيد كه صلاحيت آن را ندارد.
اجل: مرگ. (با آن كه پيامبر به جوار خدا رفته نام او جاودانه است.) رهان: گرو بستن.
قران: بهتر است آن را جمع «قرن» گرفت چون «بحار» جمع «بحر»، و مىتوان آن را «مسابقت» معنى كرد. و به معنى مقارنه درست نيست. (در طول قرنها صد هزار اين چنين مسابقت بوده و پرده منكران را پاره كرده است.) سَبَق: پيشى. (عدم پيش از وجود.) حادث بودن يا قديم بودن جهان از دير زمان ميان فيلسوفان موردِ بحث بوده است و در اين باره كتابها نوشتهاند و هر دسته براى اثبات گفته خود دليلها آورده است.
متكلِّمان و فيلسوفان مسلمان جهان را حادث مىدانند. در اين بيتها مولانا براى اثبات گفته كسى كه با دهرى در مقام مناظره بر آمده دليل عقلى نمىآورد. بلكه خرق عادت را نشان تصرف و قدرت حق تعالى مىنماياند، چنان كه سنّى و دهرى هر دو در آتش رفتند.
آتش كه خاصيّت طبيعى آن سوزاندن است بر سنى اثر نكرد و دهرى را سوزاند.
|
حجّت منكر هماره زرد رو |
يك نشان بر صدق آن انكار كو؟ |
|
|
يك مناره در ثَناى منكران |
كو در اين عالم كه تا باشد نشان |
|
|
منبرى كو كه بر آن جا مُخبِرى |
ياد آرد روزگارِ مُنكرى |
|
|
روى دينار و درم از نامشان |
تا قيامت مىدهد زين حق نشان |
|
|
سكّه شاهان همىگردد دگر |
سكّه احمد ببين تا مُستَقَر |
|