شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٣٠ - بيان آن كه خلق دوزخ گرسنگانند و نالاناند به حق كه روزىهاى ما را فربه گردان و زود زاد به ما رسان كه ما را صبر نماند
|
جز كه لَا احصِى نگويد او ز جان |
كز شمار و حد برون است آن بيان |
|
ب ٣٧٠٩- ٣٦٩٢ عالم امر: عالم مجردات است. نجم الدين گويد: «قابل مساحت و قسمت و تجزّى نيست.» (مرصاد العباد، ص ٤٨، و نگاه كنيد به: ذيل بيت ١٠٩٩/ ٢) آمر: ذات اقدس حق تعالى.
عَلّامُ البَيان: حضرت حق. گرفته از قرآن كريم (رحمن، ٤) است.
غليل: تشنگى. (كنايت از تشنگى براى شناخت) پى بردن: دريافتن، دانستن، شناختن.
فصل و وصل: جدايى و پيوستگى، و به تعبير ديگر جنس و فصل مقصود است.
صد هزاران پرده: براى مستند اين گفته نگاه كنيد به: شرح مثنوى، جزء اول از دفتر دوم، ص ١٦٩.
خو: اين كلمه را بعض شارحان به معنى متداول آن گرفتهاند، اما انقروى در يكى از احتمالهاى خود «خو» را مخفف «خود» گرفته است. «خو» تلفظى است در خود و اين تعبير با بعض حديثها سازگار است كه «آن چه را به وهم خود خدا پنداشتيد، آفريده ذهن شماست.» (هر كس در پرده اى بدان چه خود انديشيده رسيده و آن را خدا پنداشته)، و اگر «خو» را به معنى متداول آن بگيريم (هر كس به خوى و طبيعت خود تصورى كرده و آن چه را به تصور در آورده خدا پنداشته)، چنان كه نوشته شد عالم امر قابل مساحت نيست.
هر گاه چنين عالم كه آفريده خداست بىجهت باشد، بديهى است آن كه آن عالم به امر اوست هم بىجهت است. پس راه شناخت او چون شناخت آفرينندههاى او نيست كه با شناخت جنس و فصل شناخته شود. او ذات بسيط است و در وهم ناگنجيدنى و آن كه بخواهد با وهم خود خدا را بشناسد گمراه شود. رسول فرموده است: «تَفَكَّرُوا فِى كُلِّ شَىءٍ وَ لَا تَفَكَّرُوا فىِ ذَاتِ اللَّهِ.» (شرح انقروى، به روايت ابن عباس) و امير مؤمنان (ع) گفته است: «كَذِبَ العَادِلُونَ بِكَ ... وَ نَحَلُوكَ حِليَةَ المَخلُوقِينَ بِأَوهَامِهِم.» (نهج البلاغه، خطبه ٩١، و نگاه كنيد به: احاديث مثنوى، ص ١٤٢)
|
در آلا فكر كردن شرط راه است |
ولى در ذات حق محض گناه است |
|