شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٣ - قصه مسجد اقصى و خروب و عزم كردن داود
لذت او فرع ...: شارحان هر يك به ذوق و سليقه خود در شرح اين بيت مطالبى نوشتهاند كه برخى نادرست و برخى نامناسب به نظر مىرسد. مولانا در اين بيت و بيت بعد دو نكته را بيان مىكند. يكى اينكه خوردن و نوشيدن يك لقمه يا يك شربت هنگامى لذت بخش است كه لذت لقمه و شربت قبلى محو شده باشد. دوم اينكه رسيدن به لذت روحانى و معنوى هنگامى دست مىدهد كه لذت مادى محو شود. چنان كه شاعر گويد:
|
نه بوى گل نه رنگ لاله از جا مىبرد ما را |
به گلشن لذت رنگ تماشا مىبرد ما را |
|
(صائب تبريزى) يا چنان كه سعدى گفته است:
|
اگر لذت ترك لذّت بدانى |
دگر لذت نفس لذت نخوانى |
|
آن كه لذتهاى مادى را ترك مىكند، اثرى از آنها در وى نمىماند، اما به لذتى ديگر مىرسد.
در گفت و گويى كه ميان حضرت حق و داود گذشت داود گفت اگر كسانى را با آواز خوش خود كشتهام، از خود اختيارى نداشتهام، چون مغلوب تو بودهام. در اينجا مولانا به نكته اى اشارت مىكند كه در مطاوى مثنوى بارها آن را به ميان آورده و آن اين است كه قدرت آدمى از خداست امّا او را اختيارى است كه اين قدرت را به كار برد يا نبرد، آن كه مغلوب قدرت حق است معدوم است، امّا بالمره معدوم نيست، بلكه قدرت او به نسبت قدرت حق معدوم است ليكن فى نفسه او را قدرتى است. سپس مطلب ديگرى را به ميان مىآورد و آن اينكه هر كس خدا را شناخت، اراده خود را در فرمان او مىنهد در اين صورت اراده او اراده خداست يا اراده خدا اراده اوست، لاجرم بر همه چيز تواناست، پس نبايد پنداشت كه او را اختيارى نيست. بدين نكته بايد توجه داشت كه نهايت اختيار او اين بوده است كه از اختيار خود دست كشيده است. اختيار حقيقى اين است. اختيارى كه خودى را از دست دهد و از لذت حسّى دست كشد و لذت روحى را بگزيند. و پيداست كه در مورد داود چنين نبود.