شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٨٤ - مشورت كردن فرعون با ايسيه در ايمان آوردن به موسى
مشورت كردن فرعون با ايسيَه در ايمان آوردن به موسى ٧
|
باز گفت او اين سخن با ايسيَه |
گفت جان افشان بر اين اى دل سيه |
|
|
بس عنايتهاست متنِ اين مقال |
زود درياب اى شه نيكو خصال |
|
|
وقت كشت آمد زهى پُر سود كشت |
اين بگفت و گريه كرد و گرم گشت |
|
|
بر جهيد از جا و گفتا بَخَّ لك |
آفتابى تاج گشتت اى كَلَك |
|
|
عيبِ كَل را خود بپوشاند كلاه |
خاصه چون باشد كله خورشيد و ماه |
|
|
هم در آن مجلس كه بشنيدى تو اين |
چون نگفتى آرى و صد آفرين؟ |
|
|
اين سخن در گوش خورشيد ار شدى |
سر نگون بر بوىِ اين زير آمدى |
|
|
هيچ مىدانى چه وعده است و چه داد؟ |
مىكند ابليس را حق افتقاد |
|
|
چون بدين لطف آن كريمت باز خواند |
اى عجب چون زهرهات بر جاى ماند |
|
|
زهرهات ندريد تا ز آن زهرهات |
بودى اندر هر دو عالم بهرهات |
|
ب ٢٦٠٥- ٢٥٩٦ ايسيه: چنين است در قصص قرآن سور آبادى نيز، ليكن مشهور آسيه است. اما مشورت فرعون با آسيه در تاريخهاى معتبر چون تاريخ طبرى و الكامل ابن اثير و برخى قصههاى قرآن ديده نشد. در حبيب السير به نقل از نسخ معتبر آمده است كه: «چون فرعون مؤمنان سحره را دست و پا بريد زوجهاش آسيه كه تا آن زمان ايمان خود را پنهان مىداشت با فرعون در آن باب لجاج كرده به اتيان احتجاج در نبوت موسى و هارون قيام نموده فرعون را به قبول ملت بيضا تحريص فرمود.» (تاريخ حبيب السير، ج ١، ص ٨٨) آوردن جمله «دل سيه» و «شه نيكو خصال» از زبان يك تن، در يك وقت براى يك شخص بعيد است. مىتوان گفت براى رعايت قافيه است. نيكلسون نوشته است «نيكو خصال» را آسيه براى آن گفت تا فرعون را دل جويى كرده باشد.
بَخَّ لَك: خوشا به تو.