شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٥٤ - عروس آوردن پادشاه فرزند خود را از خوف انقطاع نسل
ندارد. (احاديث مثنوى، ص ١٣٥) ظاهراً حديث نيست و گفته مشهور است.
مرحوم مجلسى از نهايه ابن اثير آرد: «الوَلَدُ نَتيِجَةُ الأبِ.» (بحار الانوار، ج ٧٩، ص ١١٩) و بدين صورت با آن چه مشهور است نزديك مىنمايد اما در نهايه عبارت چنين است: «الوَلَدُ يُنتِجُهُ الأبِ.» (نهايه ابن اثير، ذيل ثمر) شَغَف: دوستى كه دل را فرا گيرد.
حِرَف: جمع حرفه: پيشه.
كالِح: بسيار ترش رو.
مَفَازَه: بيابان بىآب و علف.
اسيران اجل: مردنىها. كه در جهان نمىپايند.
صَفِّ نِعال: آن جا كه كفش از پا در آورند.
در اين بيتها اشارت است بدان كه در پيوند زناشويى، بايد خاندان و اصالت آن را در نظر گرفت و تقوى و پارسايى را. ظاهر را نبايد عنوان باطن قرار داد ور نه مانند لقبهاست كه مردمان را نهند. اسير طعام و شهوت را شاه مىنامند و بيابان بىآب و علف را جاى فَوز (رستگارى) گويند. پيس را نيك بخت نام نهند و آن را كه در بند جاه و مال است صدر صاحب جلال گويند.