شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٦١ - مثل قانع شدن آدمى به دنيا و حرص او در طلب دنيا و غفلت او از دولت روحانيان كه أبناى جنس وىاند و نعره زنان كه يا ليت قومى يعلمون
|
عيسىام ليكن هر آن كو يافت جان |
از دم من، او بماند جاودان |
|
|
شد ز عيسى زنده ليكن باز مرد |
شاد آن كو جان بدين عيسى سپرد |
|
|
من عصاام در كفِ موسىِّ خويش |
موسيم پنهان و من پيدا به پيش |
|
|
بر مسلمانان پُلِ دريا شوم |
باز بر فرعون اژدرها شوم |
|
|
اين عصا را اى پسر تنها مبين |
كه عصا بىكفِّ حق نبود چنين |
|
|
موج طوفان هم عصا بُد كو ز دَرد |
طنطنه جادو پرستان را بخورد |
|
|
گر عصاهاى خدا را بشمرم |
زرق اين فرعونيان را بر درم |
|
ب ١٠٧٢- ١٠٥٨ او: فنا شده در حق كه از وى به «مرغ مرده» تعبير كرده است.
مردارى: نيست شدن، سلب قدرت از خود كردن برابر قدرت حضرت حق.
بال و پر: استعاره از اراده و نيروى جسمى خود.
كژ جنبيدن: ترك ادب كردن. نظير:
|
گفت باز ار يك پرِ من بشكند |
بيخ جغدستان شهنشه بر كند |
|
١١٤٩/ ٢ موج طوفان: اشارت است به آيه: فَأَرْسَلْنا عَلَيْهِمُ الطُّوفانَ وَ الْجَرادَ. (اعراف، ١٣٣) طوفان هم چون عصا كه بر ساخته جادوگران را فرو برد، فرعونيان را در هم فشرد.
|
ساحران موسى از استيزه را |
بر گرفته چون عصاىِ او عصا |
|
|
زين عصا تا آن عصا فرقى است ژرف |
زين عمل تا آن عمل راهى شگرف |
|
٢٧٩- ٢٧٨/ ١ فرعونيان: كنايت از دعويدارانِ دروغين، كه با سخنان ظاهر فريب، مردمان را گمراه سازند. اولياى حق بظاهر ژندهاند، و دنيا پرستان آنان را خوار مىشمارند، اما آنان از قدرت حق بهره مندند. آنان جسم و جان را در اختيار حق نهادهاند، لاجرم برخوردار از قدرت او هستند، و اگر خواهند دمار از مخالفان و منكران بر آرند، ليكن چنان كه در بيتهاى بعد فرمايد، مصلحت آن است كه چند گاهى آنان را به حال خود گذارند.
|
ليك زين شيرين گياى زهرمند |
ترك كن تا چند روزى مىچرند |
|
|
گر نباشد جاه فرعون و سَرى |
از كجا يابد جهنّم پرورى |
|