شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٤٠ - چاره كردن سليمان
حَمدُ اللَّه: الحَمدُ لِلَّهِ. سپاس خدا راست. گرفته از قرآن كريم است: قالَ هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّي لِيَبْلُوَنِي أَ أَشْكُرُ أَمْ أَكْفُرُ. (نمل، ٤٠) گول گير: ابله فريب. اشارت است به داستان مرد زيرك و انكار او در بردن مال شريك خود و به اقرار آوردن قاضى او را به شهادت درخت. (كليله و دمنه، ص ١١٧)
|
بوى صدق و بوى كذب گول گير |
هست پيدا در نفس چون مشك و سير |
|
٤٨٩٤/ ٦ و در آن تلميحى است به زيورهاى دنياوى كه دنيا پرستان را فريب مىدهد.
درخت گول گير: استعارت از تخت بلقيس.
نقش كند: نقش كرده، منقوش.
ساجد و مسجود: بت پرست و بت.
جان: محرك اصلى كه جنبشها همه از اوست.
اندك اثر از جنبش: اشارت است به پديدههاى خارق عادت كه گاه بر اثر معجزه پديد آيد.
دنگ: واله.
سخن گفتن كُه: نگاه كنيد به: ذيل بيت ٩٦٩- ٩٦٨/ ٤.
ناموضع: نابجا.
نرد خدمت به ناموضع باختن: بندگىِ جز خدا كردن.
جود كردن شير حقيقى: استعارت از فضل الهى.
استخوان سوى سگ انداختن: اندك بخششى به ناسپاسان كردن.
بر قوام نبودن: راه گمراهى پيمودن. در راه حق استقامت نداشتن.
اين بيتها مقدمه اى است براى داستان حليمه و يارى خواستن او از بتان و آوازهايى كه شنيد و در ضمن آن به نكته اى مهم اشارت مىكند و آن اينكه خدا هيچ گاه رنج بندگان را بىمزد نمىگذارد. بسا كوته فكرانى كه به وسيلتهايى توسل جويند و از آنها اثرى بينند و آن را بزرگ شمارند و آن وسيلتها را عبادت كنند حالى كه آن موهبتى است از خدا يا به فرمودهى مولانا استخوانى است پيش سگ انداخته تا به يك بار نوميد نگردند و توضيح بيشتر در بيتهاى آينده است.