شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٢٠ - بيان رسول
مىتوان گفت عدد «هزار» نماينده كثرت است. به هر حال عقل را به نامهاى گوناگون خواندهاند: نظرى، كسبى، عملى، ما عُبِد به الرَّحْمنُ، آية العبودية، قلب، نفس ناطقه، و دهها نام ديگر كه در كتابها آمده است. سبزوارى گويد: هزار نام اشارت به هزار و يك نام خداست.
محتاج كس نبودن: چنان كه در مثل است: «الهى آن كه را عقل دادى پس چه ندادى؟ و آن كه را عقل ندادى پس چه دادى؟» (منسوب به خواجه عبد الله انصارى، امثال و حكم) و امير مؤمنان (ع) فرمايد: «گرانمايهترين بىنيازى خرد است.» (نهج البلاغه، كلمات قصار: ٣٨) و نيز: «هيچ بىنيازى چون خرد نيست و هيچ درويشى چون نادانى.» (نهج البلاغه، كلمات قصار: ٥٤) گر به صورت وا نمايد: ابو الحسن شاذلى گفته است: «اگر نور دلها از مشرق دل اولياى خدا رو نمايد نور آفتاب و ماه در سجده شود.» (شرح انقروى) و ابو سليمان دارانى گفته است: «اگر معرفت را صورت كنند بر جايى، هيچ كس ننگرد در وى الا كه بميرد از زيبايى جمال او و تيره گردد همه روشنىها در جنب نور او.» (تذكرة الأولياء، ص ٢٨٢) ور مثال احمقى: اگر نادانى در صورتى در آيد، چنان تاريك بود كه تاريكىِ شب پيش آن روز روشن نمايد.
خُفّاشِ شقى: آن كه درون تيره دارد. آن كه نور معرفت در دل او نيست. آن كه اولياى حق را نتواند شناخت.
نور روز: روشنايى عقل، نور معرفت، و نيز آنان كه چنين نورى دارند.
شكال و مشكل: كنايت از بحثهاى صورى كه براى جدل و نشان دادن قدرت علمى طرح كنند.
مُقبل: دولتمند.
چراغ مقبل: كنايت از ولىِّ حق كه وظيفه او هدايت و دستگيرى گمراهان است.
ظلمت اشكال جستن: اشارت است به قرآن كريم در باره اين دسته از مردم كه: فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْوِيلِهِ. (آل عمران، ٧) مشغول مشكل كردن: با بحثهاى لفظى پرسنده را سر گرم كردن و نادانى خويش را