شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥١٦ - باقى قصه موسى
ره بنمودن و اضلال: اشارت است به قرآن كريم: فَيُضِلُّ اللَّهُ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ. (ابراهيم، ٤) اظهار مقصود بودن: نگاه كنيد به: ذيل بيت ٣٦٢/ ٢.
شجون: دو شجون: غم انگيز.
آمدن فرعون: اشارت است بدان چه در قرآن كريم است: وَ لَمَّا وَقَعَ عَلَيْهِمُ الرِّجْزُ قالُوا يا مُوسَى ادْعُ لَنا رَبَّكَ بِما عَهِدَ عِنْدَكَ لَئِنْ كَشَفْتَ عَنَّا الرِّجْزَ لَنُؤْمِنَنَّ لَكَ. (اعراف، ١٣٤) «همه به نزديك موسى (ع) آمدند و گفتند اين بلاد دفع كن تا ايمان آوريم.» (قصص الانبياء جويرى، ص ١٠٧) در بيتهاى گذشته دو امرودبن را وصف كرد، يكى آن كه خيال باطل را مىنماياند و ديگرى آن كه حقيقت را نشان مىدهد. چون از امرودبن خيال و خود بينى فرود آيى درخت كژِ انديشهات راست و استوار مىشود.
در اين بيتها امرودبن كژ نما رمز تن آدمى است و روحش رمز درختِ نشان دهنده حقيقت، يا تن عصاى موسى است و جان اژدهاى فرعون خوار.
عصاى موسى تا در دست موسى بود و آن را نيفكنده بود چوب مىنمود و چون آن را بر زمين افكند اژدها شد كه دمار از فرعونيان بر آورد. تن نيز چنين است چون آن را در اجراى امر حق قرار دهى آثارش پديد مىآيد. آن گاه به نكته اى ديگر مىپردازد كه راهنمايان از رنجى كه از گمراهان مىبينند نبايد ملول شوند، نيز نبايد انتظار ايمان آوردن همگان را برند. آن كه پذيرد رسته است و آن كه بر كفر باقى ماند حجت بر او تمام گشته است كه: لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ. (نساء، ١٦٥)
|
گفت يا رب مىفريبد او مرا |
مىفريبد او فريبندهى تو را |
|
|
بشنوم يا من دهم هم خدعهاش |
تا بداند اصل را آن فرع كش |
|
|
كاصل هر مكرى و حيلت پيش ماست |
هر چه بر خاك است اصلش از سماست |
|
|
گفت حق آن سگ نيرزد هم به آن |
پيش سگ انداز از دور استخوان |
|
|
هين بجنبان آن عصا تا خاكها |
وا دهد هر چه ملخ كردش فنا |
|
|
و آن ملخها در زمان گردد سياه |
تا ببيند خلق تبديل الهَ |
|
ب ٣٥٩٩- ٣٥٩٤