شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٠٠ - اعتراض كردن معترضى بر رسول
او طعن مىزنيد پيش از اين در امارت پدر او نيز طعن زديد، او سزاوار امارت است و پدر او نيز سزاوار بود.» (الكامل، ج ٢، ص ٣١٧) منصور خيل: پيروز.
لا نُسَلِّم: نمىپذيريم.
ظلمانى: تيره درون، تاريك دل.
متاع فانى: رياست دنياوى.
مَخرَقَه: دروغ، و بعض فرهنگ نويسان تيرگى و شرمندگى معنى كردهاند، كه پيداست از اين كار برد و مانند آن استخراج شده است. ولى «مخرقه» در اين بيت به همان معنى لغوى است. (به يكديگر دروغ مىگويند و زندگيشان به دروغگويى مىگذرد.) مفتاح زندان در دست بودن: «زندان» استعارت از تن است و «مفتاح» آن رياضت و مجاهدت، و آن در دست بنده است كه: وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا. (عنكبوت، ٦٩) سرگين: شهوت، هواهاى نفسانى.
جوىِ روان: استعارت از عنايت الهى كه پيوسته با بنده است: وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ. (حديد، ٤) پهلو به پهلو: كنايت از ناآرام.
پشت دار: حامى، حمايت كننده. (عنايت خدا با اوست، و او براى دنيا در تكاپوست.) منهاجِ رَشَد: راه روشن.
مَكمَن: نهان جاى.
تفرقه جويان جمع: درست آن است كه «تفرقه جويان» را مسند إليه گرفته و «جمع» را مفعول گيريم نه آن كه «جمع» صفت «تفرقه جويان» گرفته شود و تفرقه جويان استعارت از هواهاى نفسانى. معنى «تفرقه» و «جمع» در اين بيت نزديك است بدان چه هجويرى آورده است: «الكَلامُ فِى الجَمعِ وَ التَّفرقه. جمع كرد خداى تعالى خلق را اندر دعوت قوله تعالى وَ اللَّهُ يَدعُوا إلَى دارِ السَّلام، آن گاهشان فرق كرد اندر حقِّ هدايت و گفت قوله تعالى «وَ يَهدِى مَن يَشَاءُ الَى صِرَاطٍ مُستَقِيمِ» جمله را بخواند از روى دعوت و گروهى را براند بحكم اظهار مشيّت. جمع كرد، و جمله را فرمان داد و فرق كرد گروهى را به خذلان