شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٥٦ - بقيه نوشتن آن غلام رقعه به طلب اجرى
دهليزى: آنندراج و برهان قاطع آن را سخنان اراجيف معنى كردهاند، و پيداست كه اين معنى را از همين بيت و مانند آن گرفتهاند. ظاهراً «سخن دهليزى» به معنى سخن از روى حدس و گمان است. كسانى كه در دهليز خانه بزرگان مىنشستند از آن چه در اندرون مىگذشت خبر نداشتند و به حدس و گمان سخنانى اظهار مىداشتند. و در بيت زير «دهليزى» به معنى ظاهرى و عارضى است:
|
ز آن كه آن گرمى او دهليزى است |
طبع اصلش سردى است و تيزى است |
|
٣٦٨٢/ ٢ بر فراشتن: گفتن، اظهار كردن.
وقت چاشت: كنايت از هنگام نيازمندى.
تشنيع زدن: سخن زشت گفتن.
مَا رَمَيتَ إِذ رَمَيت:
|
تو ز قرآن باز خوان تفسير بيت |
گفت ايزد مَا رَمَيت إِذ رَميت |
|
٦١٥/ ١ ابتلا: آزمايش.
آب از سر تيره بودن: نظير «ماهى از سر گنده گردد نى ز دم.» گريان دادن ابر: كنايت از ريزش قطرههاى باران. نظير:
|
ابر كى باشد برابر با كف دستى كه گر |
كان ببخشد نه ثنا دامنش گيرد نه ثواب |
|
|
قطره باران از او بر روى آبى كى چكيد |
كو كلاهى بر سرش ننهاد حالى از حباب |
|
(انورى)
|
ز آن همه كار تو بىنور است و زشت |
كه تو دورى دور از نورِ سرشت |
|
|
رونق كار خسان كاسد شود |
همچو ميوه تازه زو فاسد شود |
|
|
رونق دنيا بر آرد زو كساد |
ز آن كه هست از عالم كون و فساد |
|
|
خوش نگردد از مديحى سينهها |
چون كه در مدّاح باشد كينهها |
|
|
اى دل از كين و كراهت پاك شو |
و آن گهان الحمد خوان چالاك شو |
|
|
بر زبان الحمد و اكراه درون |
از زبان، تلبيس باشد يا فسون |
|
|
و آن گهان گفته خدا كه ننگرم |
من به ظاهر من به باطن ناظرم |
|
ب ١٧٣٧- ١٧٣١