شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١١٦ - حكايت آن مرد تشنه كه از سر جوز بن جوز مىريخت در جوى آب كه در گو بود و به آب نمىرسيد تا به افتادن جوز، بانگ آب بشنود و او را چو سماع خوش، بانگ آب اندر طرب مىآورد
فتى: جوان.
تشنگى آوردن جوز: بر اثر رنجى كه از كندن آن از درخت و افكندن در آب بدو مىرسد.
و نيز در پى آن رفتن تا آب آن را نبرد.
پندار عاقل رمز تصور كسانى است كه به همه چيز از ديده سود مادى مىنگرند و به معنى توجهى ندارند. عاقل مىپنداشت او از كندن جوز و افكندن در آب به جوز توجه دارد و از لذت او از بانگ آب آگاه نبود.
بانگ آب: آوازى كه آواز بهشتى را به ياد مىآورد.
|
ليك بد مقصودش از بانگ رباب |
همچو مشتاقان خيال آن خطاب |
|
٧٣٠/ ٤ گرد پاى حوض گشتن: كنايت از بهره گرفتن از ولى حق. (نگاه كنيد به: ذيل بيت ١٣٦١/ ٢) طايف: گردنده. (مقصود گردنده گرد خانه كعبه، رسيدن به خداست و به ياد او بدين كار مىپردازد.)
|
همچنان مقصود من زين مثنوى |
اى ضياء الحق حسام الدين توى |
|
|
مثنوى اندر فروع و در اصول |
جمله آن توست كردستى قبول |
|
|
در قبول آرند شاهان نيك و بد |
چون قبول آرند نبود بيش رَد |
|
|
چون نهالى كاشتى آبش بده |
چون گشادش داده اى بگشا گره |
|
|
قصد از الفاظ او راز تو است |
قصدم از انشايش آواز تو است |
|
|
پيش من آوازت آواز خداست |
عاشق از معشوق حاشا كه جداست |
|
|
اتّصالى بىتكيُّف بىقياس |
هست ربّ النّاس را با جان ناس |
|
|
ليك گفتم ناس من نسناس نى |
ناس غير جان جان اشناس نى |
|
ب ٧٦٠- ٧٥٣ فروع و اصول را مىتوان به معنى اصطلاحى آن گرفت، نيز بحثهاى شامل طريقت و شريعت. (آن چه از اين گونه معنىها در بيتهاى مثنوى مىآيد به الهام و پذيرش تو است.) بيش: ديگر، از آن پس.
گشاد دادن: گشودن، آغاز كردن. و بسط دادن نيز توان معنى كرد.