شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١١٤ - سبب هجرت ابراهيم ادهم قدس الله سره و ترك ملك خراسان
كرب: جمع كربة: اندوه.
كميز: بول.
خيال اجتماع: نگاه كنيد به: توضيح ذيل.
جوز ريز: كه جوز در آب مىافكند. نگاه كنيد به: داستان بعد.
چنان كه نوشته شد عقيده حكماى پيشين اين بود كه آوازها را از گردش چرخ گرفتهاند. در اين بيتها مولانا فرمايد، ارواح پيش از آن كه در بدنها در آيند اجزاء آدم بودند و در بهشت به سر مىبردند و آوازهاى ملكوتى را مىشنودند. اكنون كه آن ارواح در بدنها اسير است در شوق رسيدن بدان عالم و شنيدن آن آوازها ناله سر مىدهند. و اينكه سماع مؤمنان را خوش افتاده است از آن روست كه آن آوازها را به ياد آنان مىآورد.
هر چند اين آوازها كه ما مىشنويم لذت آن آواز بهشتى را ندارد، چرا كه قالبهاى خاكى لطافت آن آواز بهشتى را كم ساخته است، امّا به هر صورت ما را به ياد آن آوازها مىافكند. آميختن كربت خاك با آن آواز لطيف چون آميختن آب است با پليدى كه هر چند صافى آن از ميان رفته ليكن خاصيتش بر جاى مانده و اگر بر آتشش ريزى آن را خاموش سازد.
عاشقان از آن رو از سماع لذت مىيابند كه غذاى روحانى آنان است و آنها را به ياد جهانى كه در آن با هم فراهم بودند مىاندازد. (نگاه كنيد به: ذيل بيتهاى نخست دفتر اوّل) و توضيحى كه در داستان آينده است.