شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٣٦ - مطالبه كردن موسى
چيزى از آن مگذار. گفت چنين كردم. پرسيد چيزى را باقى گذاشتى؟ گفت نه، مگر آن چه به كار نيايد. گفت چنين كس از بندگانم را به دوزخ مىبرم. نيز نگاه كنيد به: ذيل بيت ١٨٠٦/ ٢ (پرسيدن موسى (ع) از سرِّ غلبه ظالمان).
خداوند حساب: چنان كه در قرآن كريم است: أَلا لَهُ الْحُكْمُ وَ هُوَ أَسْرَعُ الْحاسِبِينَ. (انعام، ٦٢) كاشفى: آشكار ساختن. (خواستى تا عوام سرِّ كار اين كار بدانند، ور نه تو خود آن را مىدانى.) نيم علم: چنان كه گويند: «السُّئوالُ نصفُ العلم.» و در حديث نبوى است: «العِلمُ خَزَائن وَ مفاتيحُهُ السُّئوال.» (بحار الانوار، ج ٧٤، ص ١٤٤، از تحف العقول) (آن كه از چيزى مىپرسد نيم علم دارد و چون پاسخ شنيد عالم شود.) برونى: كنايت از نادان. كسى كه هيچ آگاهى ندارد. پرسش كردن هم نتواند.
نَدا: نَدِى، رطوبت، ترى.
مستفيد: بهره جوينده، فايده طلبنده.
اعجمى: كنايت از ناآگاه. نادان.
خر فروشان: دلّالان قديم براى گرمى بازار خود گرد مىآمدند و بر سر كالا (مثلًا خر) با يكديگر جدال ظاهرى مىكردند. با اينكه هر يك مورد معامله را به خوبى مىشناخت، بر سر سالم يا معيوب بودن آن با ديگرى به نزاع برمىخاستند و هر يك از ديگرى در باره آن چيزى مىپرسيد تا سرانجام معامله انجام مىگرفت.
در بيتهاى گذشته فرمود خداى تعالى آن چه آفريده بر اساس حكمت است. حكمت خلقت بعض آفريدهها آشكار است و حكمت بعضى نهان. پيمبران و اوليا از حكمت آن چه مردم نمىدانند آگاهاند، ليكن گاه براى تعليم ديگران، از پروردگار، در اين باره مىپرسند عزير شگفت داشت كه چگونه خدا آن مردهها را كه در آن ده مردند زنده مىكند، خدا براى رفع شگفتى او نشانهاى پديد آورد. ابراهيم (ع) مؤمن بود، ليكن براى اطمينان قلب پرسيد: أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِ الْمَوْتى. (بقره، ٢٦٠) موسى (ع) سر آفرينش را مىدانست براى نشان دادن به خلق از آن پرسيد.
|
پس بفرمودش خدا اى ذو لُباب |
چون بپرسيدى بيا بشنو جواب |
|