شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٦٧ - باز گفتن موسى
باز گفتن موسى ٧ اسرارِ فرعون را و واقعات او را ظَهرُ الغَيب تا به خبيرى حق ايمان آورد يا گمان بَرد
|
ز آهن تيره به قدرت مىنمود |
واقعاتى كه در آخر خواست بود |
|
|
تا كُنى كمتر تو آن ظلم و بدى |
آن همىديدى و بتّر مىشدى |
|
|
نقشهاى زشت خوابت مىنمود |
مىرميدى ز آن و آن نقش تو بود |
|
|
همچو آن زنگى كه در آيينه ديد |
روى خود را زشت و بر آيينه ريد |
|
|
كه چه زشتى لايق اينى و بس |
زشتيم آن تو است اى كورِ خس |
|
|
اين حدث بر روى زشتت مىكنى |
نيست بر من ز آن كه[١] هستم روشنى |
|
|
گاه مىديدى لباست سوخته |
گه دهان و چشم تو بر دوخته |
|
|
گاه حيوان قاصدِ خونت شده |
گه سر خود را به دندانِ دَدَه |
|
|
گه نگون اندر ميان آب ريز |
گه غريق سيل خون آميز تيز |
|
|
گه ندات آمد از اين چرخ نَقى |
گه شقيّىّ و شقيّىّ و شقى |
|
|
گه ندات آمد صريحاً از جبال |
كه برو هستى ز اصحاب الشِّمال |
|
|
گه ندا مىآمدت از هر جماد |
تا ابد فرعون در دوزخ فتاد |
|
|
زين بَتَرها كه نمىگويم ز شرم |
تا نگردد طبع معكوس تو گرم |
|
|
اندكى گفتم به تو اى ناپذير |
ز اندكى دانى كه هستم من خبير |
|
|
خويشتن را كور مىكردى و مات |
تا نينديشى ز خواب و واقعات |
|
|
چند بگريزى نك آمد پيش تو |
كورى ادراك مكر انديش تو |
|
ب ٢٥٠١- ٢٤٨٦ ظهر الغيب: آشكار كردن نهانى. عيان. آشكارا.
[١] -در حاشيه نسخه اساس: رستم از منى.