شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٦٥ - بيان آن كه تن خاكى آدمى همچون آهن نيكو جوهر، قابل آينه شدن است، تا در او هم در دنيا بهشت و دوزخ و قيامت و غير آن معاينه بنمايد نه بر طريق خيال
آينه را كه اكنون از شيشه است از آهن مىساختند. صفحه آهن را صيقل مىزدند و صاف مىكردند چنان كه عكس در آن افتد.
|
فرستاد از آن آهن تيره رنگ |
يكى آينه كرده روشن ز زنگ |
|
(فردوسى، به نقل از لغت نامه) و در بيت مورد بحث مقصود روشن ساختن دل است.
|
ليك صيقل كردهاند آن سينهها |
پاك از آز و حرص و بخل و كينهها |
|
٣٤٨٤/ ١ مليح سيمبر: استعارت از معنىهاى لطيف و حقيقتهايى كه از عالم غيب در دل منعكس مىشود.
صيقل كردن تن خاكى: به رياضت و عبادت آثار جسمى را از آن محو كردن.
خواهشهاى نفسانى را ميراندن و به خدا رو آوردن تا ضمير دل صافى شود، و قابليت انعكاس پرتو معنى را داشته باشد.
صيقلگيره: كنايت از تربيت پذير.
صيقلى را بستن: كنايت از عقل را به كار نينداختن.
بىنماز: كنايت از نافرمان. كه اطاعت حق نكند.
آهن آيينه غيب: دل روشن.
مُرسَل شدن: فرستاده شدن. كنايت از پديد آمدن.
يَسعَونَ فِى الأرض: در زمين تباهى مىكنند. گرفته از قرآن كريم است: إِنَّما جَزاءُ الَّذِينَ يُحارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَساداً أَنْ يُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا ... (مائده، ٣٣) تيره كردن آب: استعارت از تاريك ساختن دل در نتيجه گناه.
ماه و اختر: كنايت از عنايتهاى حضرت حق بر دل.
مردم: استعارت از دل.
صافِ حُر: (صفت جوست) پاك و بىآلايش.
مضمون اين بيتها بارها در مطاوى مثنوى آمده است، و حاصل اينكه، هر چند آدمى سرشته از خاك است، اما با رياضت و تهذيب، قابل رفتن بر افلاك است. مثل او چون آهنى است كه اگر صيقل يابد آينه شود و اگر نه تيره ماند و اندك اندك زنگ گيرد.