شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٧٣ - بقيه قصه بناى مسجد اقصى
چنان كه در تفسيرها ذيل آيه نخست سوره اسراء، نيز در داستانهاى پيمبران آمده است، سليمان با كمك عفريتان مسجد را با ديوار رخام و مزين به گوهرها بنا كرد. در تفسير كشف الاسرار (ج ٥، ص ٤٨٠) است كه: «چون شب در آمدى از روشنايى آن جواهر گويى هزاران مشعله و شمع افروختهاند.»
|
حق همىگويد كه ديوار بهشت |
نيست چون ديوارها بىجان و زشت |
|
|
چون در و ديوار تن با آگهى است |
زنده باشد خانه چون شاهنشهى است |
|
|
هم درخت و ميوه هم آب زلال |
با بهشتى در حديث و در مقال |
|
|
ز آن كه جنّت را نه ز آلت بستهاند |
بلكه از اعمال و نيّت بستهاند |
|
|
اين بنا ز آب و گل مرده بدست |
و آن بنا از طاعت زنده شده است |
|
|
اين به اصل خويش ماند پر خلل |
و آن به اصل خود كه علم است و عمل |
|
|
هم سرير و قصر و هم تاج و ثياب |
با بهشتى در سؤال و در جواب |
|
|
فرش بىفرّاش پيچيده شود |
خانه بىمكناس روبيده شود |
|
|
خانه دل بين ز غم ژوليده شد |
بىكناس از توبه اى روبيده شود |
|
|
تخت او سيّار بىحمّال شد |
حلقه و در مطرب و قَوّال شد |
|
|
هست در دل زندگى دار الخلود |
در زبانم چون نمىآيد چه سود |
|
ب ٤٨١- ٤٧١ ديوار بهشت: «الجَنَّةُ لَبِنَةٌ مِن ذَهَبٍ وَ لَبِنَةٌ مِن فِضَّة.» (كنز العمال، ج ١٤، ص ٤٥١) زنده بودن آن ظاهراً گرفته از اين حديث است: «انَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلّ لَمَّا خَلقَ الجَنَّةَ خَلَقَها مِن لَبِنَتَينِ لَبِنَة مِن ذَهَب وَ لَبِنَة مِن فِضَّةٍ. فَقالَ لَها تَكَلَّمِى فقالَت لا إلَه الّا أنت الحَىُّ القيُّوم قَد سَعِدَ مَن يَدخُلُنى.» (خصال صدوق، ص ٥٠٨، بحار الانوار، ج ٨، ص ١٣٢) با آگهى بودن در و ديوار تن: اشارت است به عقل و ادراك كه از جانب حق تعالى در آن به وديعت نهاده شده.
شاهنشهى: از آن پادشاه، جاى نشست شاه.
درخت در مقالت بودن: «إِنَّ فِى الجَنَّةِ لَشجراً يَتَصَفَّقُ بِالتَّسبِيحِ بِصَوتِ لَم يَسمعِ الاوَّلُونَ وَ الاخِرُون بِمِثله.» (محاسن برقى، ج ١، ص ١٨٠، بحار الانوار، ج ٨، ص ١٣٨) ثياب: جمع ثوب: پوشش.