شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٨٩ - قصه باز پادشاه و كمپير زن
مقصود از آب محمود اشك است و ربودن جبرئيل قطره آن اشك را اشارت است به داستانى كه انقروى ذيل همين بيت از مقالات ارواح عطار آورده است كه جنيد به راهى مىگذشت فرشتگان آسمان را ديد كه پى در پى به زمين مىآيند و چيزى را بر مىگيرند.
از فرشته اى پرسيد چيست كه از هم مىرباييد؟ گفتند يكى از بندگان خدا از اينجا مىگذشت شوق الهى بر او غالب شد و قطرههايى از چشمش ريخت ما از آن مىرباييم.
ناقه و صالح:
|
ناقه صالح چو جسم صالحان |
شد كمينى در هلاك طالحان |
|
٢٥١٢/ ١ (نگاه كنيد به: ذيل بيت ٢٥١٢/ ١ و ٤٦٨٩/ ٣) صد چنان ناقه زائيدن: استعارت از عوضها دادن حق تعالى بر بنده، برابر شكستى كه در راه رضاى او بر وى وارد شده. (نگاه كنيد به: داستان «شيخ اقطع» ١٧٠٤/ ٣)
|
نَخوتِ شاهى گرفتش جاى پند |
تا دلِ خود را ز بند پند كند |
|
|
كه كنم با راى هامان مشورت |
كوست پشت ملك و قطبِ مقدُرت |
|
|
مصطفى را راى زن صدّيقِ رب |
راى زن بو جهل را شد بو لهب |
|
|
عرق جنسيَّت چنانش جذب كرد |
كآن نصيحتها به پيشش گشت سرد |
|
|
جنس سوى جنس صد پرَّه پرد |
بر خيالش بندها را بر درد |
|
ب ٢٦٥٥- ٢٦٥١ بو جهل: نگاه كنيد به: ذيل بيت ٢٠٤٩/ ٢.
فرعون راى آسيه را نپذيرفت، چون جنس آسيه پاك بود. و به مناسبت اين تمايل داستان آينده را مىسرايد.