شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٦٣ - مثل قانع شدن آدمى به دنيا و حرص او در طلب دنيا و غفلت او از دولت روحانيان كه أبناى جنس وىاند و نعره زنان كه يا ليت قومى يعلمون
سرى: (سر+ ياء مصدرى) مهترى، برترى جويى.
پَروَرى: فربه. پروارى.
|
هفت گاو فربه بس پرورى |
خوردشان آن هفت گاو لاغرى |
|
٩٣٣/ ٥ (اگر رياست طلبى فرعون نباشد، جهنم از كجا غذا يابد.) و اين معنى اشارت است به قرآن كريم: قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْلِيكُمْ ناراً وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ. (تحريم، ٦) و نيز اين فرمودهى على (ع): «أقسَمتَ أن تَملَأَها مِنَ الكافِرِينَ. مِنَ الجِنَّةِ وَ النَّاسِ أَجمَعِينَ وَ أن تُخَلِّدَ فِيها المُعانِديِنَ.» (دعاى كميل) حديثى نيز از بعض شارحان هندى در احاديث مثنوى (ص ١١٤) آمده كه اندك مناسبتى دارد.
قصاب: قَصَّاب. خطاب به دنياست و نعمتهاى آن.
كِلاب: جمع كلب: سگ.
كِلابِ دوزخ: عذابهاى گوناگون و زبانيههاى مُوكَّل بر آن.
دوزخ و خشم: نگاه كنيد به: ذيل بيت ٢٧٢/ ٢.
رَحيمى: (رحيم+ ياء مصدرى) بخشايش.
حَويج: آن چه در ديگ بريزند هنگام پختن غذا.
كُرد: تلفظ فارسى آن به فتح اوّل است كرت. قطعه زمينى كه كنارههاى آن را بلند كرده باشند و در آن زراعت كنند.
كَبَر: تره (لغت نامه)، نيز رستنى باشد كه در سركه پرورند.
كُرد زعفران: استعارت از عارفان. مؤمنان.
كُرد شلغم: استعارت از كسانى كه در بيت ١٠٧٩/ ٤ بدانها اشارت كرد.
مُودعَه: سپرده. (تو كه عارف مؤمنى به كار خويش پرداز و او را كه منكر توست به يك سو انداز.
أرضُ اللَّهِ وَاسِعَة: زمين خدا فراخ است و خدا فرمايد: يا عِبادِيَ الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّ أَرْضِي واسِعَةٌ فَإِيَّايَ فَاعْبُدُونِ. (عنكبوت، ٥٦، نيز نگاه كنيد به: سوره زمر، آيه ١٠) ارض پهناور: انقروى و به پيروى از او نيكلسون آن را عالم مثال معنى كردهاند، ولى دور