شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٢٥ - اطوار و منازل خلقت آدمى از ابتدا
خَيْراً يَرَهُ. وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ. (زلزال، ٧- ٨) نيز: يَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبارَها. (زلزال، ٤) خنده و گريه: اشارت است بدان چه تعبير كنندگان در تعبير خواب گويند كه گريه در خواب نشان شادى در بيدارى است.
زَفير: ناليدن.
خوها گرگ شدن: نگاه كنيد به: ذيل بيت ٣٤١٥/ ٤.
قصاص نقد: قصاصى كه در اين جهان بر گناهكاران مىرود.
لعب خواندن دنيا: اشارت است به قرآن كريم: اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ. (حديد، ٢٠) اخصاء: تخم كشيدن، اخته كردن.
بارها در مطاوى مثنوى اشارت رفته است كه آن چه در اين جهان بر مردمان مىگذرد، چون خوابى است كه خفته مىبيند. اما در اين بيتها نكته ديگرى است و آن اينكه اين خواب در آن جهان تعبير مىشود، و هر كارى كه آدمى در دنيا كرده در روز رستاخيز آن را مىبيند و اين بنا بر قاعده حشر اعمال است كه در دفتر دوم بدان اشارت كرد.
|
گر نبودى مر عرض را نقل و حشر |
فعل بودى باطل و اقوال فشر |
|
|
اين عرضها نقل شد لونى دگر |
حشر هر فانى بود كونى دگر |
|
|
نقل هر چيزى بود هم لايقش |
لايقِ گلّه بود هم سايقش |
|
٩٥٨- ٩٥٦/ ٢ در آن جهان كردارهاى زشت و خوىهاى ناپسند به صورت درندگان در مىآيند. و مجرمان خواهند ديد قصاصى كه در اين جهان بر آنان رفته برابر قصاص آن جهان بازيچه اى بيش نبوده است.