شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٥٩ - گشتند خلق مژدهور خويش يكدگر # از سروران دين كه فلان جا فلان رسيد
|
گشتند خلق مژدهور خويش يكدگر |
از سروران دين كه فلان جا فلان رسيد |
|
(ديوان سوزنى، ص ٦٧) شكر را دزديده ...: اين شكر گزارى با ظاهر تو سازگار نيست. از ديگران تقليد مىكنى يا كسى به تو ياد داده است.
بىتَوفير: كه نشانى از افزايش (نعمت) در آن ديده نمىشود. نابسامان.
افتقاد: پرسيدن حال، دل جويى.
مال دادن و عمر ستدن: گرفته از حديثى است بدين مضمون: «الصَّدَقَةُ تَرُدُّ البَلاءَ وَ تَزِيدُ العُمرَ.» (شرح انقروى، شرح نيكلسون) و مرحوم فروزانفر دو روايت با اندك اختلاف در احاديث مثنوى (ص ٢٠٨) آورده است. حديثهاى ديگرى هم در اين باره با اندك اختلاف در الفاظ، از طريق شيعه ديده مىشود.
مضمون بيتها تعريضى است به مردمى كه به زبان چيزى را دعوى مىكنند و ظاهر حالشان گواه خلاف آنان است. خود را واصل مىدانند و هنوز گامى در راه ننهادهاند.
خود را راهنما مىپندارند و راه را از چاه تشخيص نمىدهند.
|
پس بگفتندش مبارك مال رفت |
چيست اندر باطنت اين دودِ نفت؟ |
|
|
صد كراهت در درون تو چو خار |
كى بود انده نشان ابتِشار |
|
|
كو نشان عشق و ايثار و رضا؟ |
گر درست است آن چه گفتى مَا مَضى |
|
|
خود گرفتم مال گُم شد ميل كو؟ |
سيل اگر بگذشت جاى سيل كو؟ |
|
|
چشم تو گر بُد سياه و جان فزا |
گر نماند او جان فزا، ازرق چرا |
|
ب ١٧٥٤- ١٧٥٠ دودِ نفت: دود سياه. كنايت از تيرگى درون كه اثر آن در برون پديد است.
ابتشار: شادمانى.
مَا مَضَى: آن چه گذشت.
ازرق: كبود، زاغ. نيز ازرق به معنى «نابينا» هم آمده است.
|
كو نشان پاكبازى اى تُرُش |
بوى لاف كژ همىآيد، خَمُش |
|
|
صد نشان باشد درون ايثار را |
صد علامت هست نيكو كار را |
|
|
مال در ايثار اگر گردد تلف |
در درون صد زندگى آيد خلف |
|