شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٦١ - گشتند خلق مژدهور خويش يكدگر # از سروران دين كه فلان جا فلان رسيد
چگونه است.) دانه اى هفت صد: گرفته از قرآن كريم است: مَثَلُ الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ فِي كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ وَ اللَّهُ يُضاعِفُ لِمَنْ يَشاءُ. (بقره، ٢٦١) حامدون: جمع حامد: سپاس گوينده. اشارت است بدان چه در قرآن كريم (سوره توبه، آيههاى ١١١- ١١٢) آمده است. كه خداوند حامدون را بشارت داده است.
پا و دست گواه حمد شدن: كسى كه خدا را چنان كه بايد شناخت همه وجود او حمد خوان پروردگار است و از خدا به ديگرى نمىپردازد، و در آن اشارتى است به آيه ٢٤ سوره نور.
زندان دنيا: اشارت است به حديث: «الدُّنيَا سِجنُ المُؤمِنِ وَ جَنَّةُ الكَافِرِ.» (نگاه كنيد به:
ذيل بيت ٣٦٠٧/ ١) اطلَسِ تَقوَى: اضافه مشبَّهُ به بمشبّه.
نُورِ مُؤتَلِف: اشارت است به قرآن كريم: نُورُهُمْ يَسْعى بَيْنَ أَيْدِيهِمْ. (تحريم، ٨) كَتِف: شانه. (پرهيزكارى و چهره نورانى نشان سپاس گزارى است.) عَينٌ جَارِيَة: گرفته از قرآن كريم است: فِي جَنَّةٍ عالِيَةٍ. لا تَسْمَعُ فِيها لاغِيَةً. فِيها عَيْنٌ جارِيَةٌ. (غاشيه، ١٠- ١٢) سَرِير سِرّ: اضافه مُشَبّهٌ به بمشبه. تركيب گرفته از قرآن كريم است: وَ نَزَعْنا ما فِي صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ إِخْواناً عَلى سُرُرٍ مُتَقابِلِينَ. (حجر، ٤٧) مَقعَدِ صِدق: گرفته از قرآن كريم است: فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ. (قمر، ٥٥) شاهد شاهد: نخست به معنى گواه و دومين به معنى مورد قبول. انقروى آن را «محبوب» معنى كرده است.
گواهى گوهر بر صدف: «گوهر نفيس را از برخى نشانهها مىتوان دانست و لؤلؤ در ميان آن گوشت است كه در جوفِ صدف است و بهترين آن باشد كه ديرينه باشد و گوشتش سخت شده و بر ظاهر دَفَّتَين خشونتى پيدا آمده.» (عرائس الجواهر، ص ٨٥- ٨٦) سخن از مداح لاف زن بود و چنان كه شيوه اوست با آوردن اين داستان به مدعيان عرفان مىپردازد، كه آثار اين صلاح و تقوى كو؟ و اگر به راستى رفتار و گفتار شما براى خداست، پس نشان آن كجاست؟ مگر نه اين است كه: «السَّرِيرَةُ إِذا صَلَحَت قَوِيَتِ العَلَانِيَةُ.» پس چرا