شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٢ - سؤال كردن از عيسى
سؤال كردن از عيسى ٧ كه در وجود از همه صعبها صعب تر چيست
|
گفت عيسى را يكى هشيار سر |
چيست در هستى ز جمله صعب تر |
|
|
گفتش اى جان صعب تر خشم خدا |
كه از آن دوزخ همىلرزد چو ما |
|
|
گفت از اين خشم خدا چه بود امان |
گفت ترك خشم خويش اندر زمان |
|
|
پس عوان كه معدن اين خشم گشت |
خشم زشتش از سبع هم در گذشت |
|
|
چه اميدستش به رحمت جز مگر |
باز گردد ز آن صفت آن بىهنر |
|
|
گر چه عالم را از ايشان چاره نيست |
اين سخن اندر ضلال افكندنى است |
|
|
چاره نبود هم جهان را از چمين |
ليك نبود آن چمين ماء معين |
|
ب ١١٩- ١١٣ گفت عيسى را: مستند اين داستان در مآخذ قصص و تمثيلات مثنوى حديثى از مستدرك الوسائل و شرح نهج البلاغه آمده است كه «سئل عن النَّبىّ ٦ ما يبعد من غضب اللَّه قال ان لا تغضب.» اما اين روايت تناسب بيشتر دارد: «قال الحواريون لعيسى بن مريم (ع) يا معلّم الخير عَلّمنا اىّ الاشياء اشد، فقال غضب اللَّه عزّ و جلّ قالوا فبم يتقّى غضب اللَّه قال بأن لا تغضبوا قالوا و ما بدء الغضب قال الكبر و التّجبر و محقرة النّاس.» (خصال صدوق، ج ١، ص ٨، بحار الانوار، ج ١٤، ص ٢٨) عوان: رمز كسانى است كه هميشه در پى آزار مردماند و نگاه كنيد به ذيل بيت ٨٠٦/ ١ و ٥٧/ ٤. هر چند دنيا را از عوانان مردم آزار، چاره نيست امّا ناچار بودن از آنان نبايد موجب شود تا آنان را نيك به حساب آوريم، چنان كه در بيت بعد گويد.
چمين: پليدى انسان و جانور.
|
بود بىحدّ آن چمين نسبت بدو |
آن نظر كه بيند آن را راست كو |
|
١٠٨٦/ ١