شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٢ - قصه مسجد اقصى و خروب و عزم كردن داود
شرح نيكلسون، ذيل بيت ٣٩٤/ ٤، و به: سرّ نى، ج ١، ص ٤٨٧.
|
گفت اين مغلوب معدومى است كو |
جز به نسبت نيست معدوم ايقنوا |
|
|
اين چنين معدوم كو از خويش رفت |
بهترين هستها افتاد و زفت |
|
|
او به نسبت با صفات حق فناست |
در حقيقت در فنا او را بقاست |
|
|
جمله ارواح در تدبير اوست |
جمله اشباح هم در تير اوست |
|
|
آن كه او مغلوب اندر لطف ماست |
نيست مضطر بلكه مختار ولاست |
|
|
منتهاى اختيار آن است خود |
كه اختيارش گردد اينجا مفتقد |
|
|
اختيارى را نبودى چاشنى |
گر نگشتى آخر او محو از منى |
|
|
در جهان گر لقمه و گر شربت است |
لذّتى او فرع محو لذّت است |
|
|
گر چه از لذّات بىتأثير شد |
لذّتى بود او و لذّت گير شد |
|
ب ٤٠٤- ٣٩٦ به نسبت معدوم بودن: از آن رو كه در حق محو شده معدوم است، و از آن رو كه اثرى از وجود در اوست موجود است، همچون نور چراغ در شعاع آفتاب.
أيقِنوا: (صيغه جمع امر حاضر) يقين كنيد.
ارواح در تدبير بودن: نگاه كنيد به: ذيل بيت ٣٨٩/ ١ به بعد.
اشباح: جمع شبح: كالبد، شخص.
در تير بودن: مسخر بودن، زير سلطه بودن.
مختار ولا بودن:
|
اين معيّت با حق است و جبر نيست |
اين تجلّى مه است اين ابر نيست |
|
|
ور بود اين جبر جبر عامّه نيست |
جبر آن امّاره خودكامه نيست |
|
١٤٦٥- ١٤٦٤/ ١ مفتقد: در لغت نامه «گم كرده» و «نايافته» معنى شده و اين بيت را شاهد آوردهاند. ليكن افتقاد، در لغت، جست و جوى گم شده است. پس مفتقد جاى جست و جوى است. (نهايت اختيار اين است كه اختيار گم شده او را بايد در ساحت قدس ربوبى جست و جو كرد. او اختيار خود را به اختيار در آن جا رها كرده.) از منى محو شدن: از خودى رستن. خودى را از دست دادن.