شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٢٤ - اطوار و منازل خلقت آدمى از ابتدا
سپس اشارت مىكنند كه از اين مرحله هم خواهند گذشت و از اين عقل جزئى كه در انديشه معاش است رها خواهند شد. هر مرحله را طى كند و به مرحله ديگر برسد مرحله پيشين براى او حكم خواب را دارد و چون به نهايت رسيد به بيدارى حقيقى مىرسد.
|
همچنان دنيا كه حُلمِ نائم است |
خفته پندارد كه اين خود دائم است |
|
|
تا بر آيد ناگهان صبح اجل |
وا رهد از ظلمت ظنّ و دغل |
|
|
خندهاش گيرد از آن غمهاى خويش |
چون ببيند مستقرّ و جاى خويش |
|
|
هر چه تو در خواب بينى نيك و بد |
روز محشر يك به يك پيدا شود |
|
|
آن چه كردى اندر اين خواب جهان |
گرددت هنگام بيدارى عيان |
|
|
تا نپندارى كه اين بد كردنى است |
اندر اين خواب و تو را تعبير نيست |
|
|
بلكه اين خنده بود گريه و زفير |
روز تعبير اى ستمگر بر اسير |
|
|
گريه و درد و غم و زارى خود |
شادمانى دان به بيدارى خود |
|
|
اى دريده پوستين يوسفان |
گرگ بر خيزى از اين خواب گران |
|
|
گشته گرگان يك به يك خوهاى تو |
مىدرانند از غضب اعضاى تو |
|
|
خون نخسپد بعد مرگت در قصاص |
تو مگو كه مردم و يابم خلاص |
|
|
اين قصاص نقد حيلت سازى است |
پيش زخم آن قصاص اين بازى است |
|
|
زين لعب خوانده است دنيا را خدا |
كين جزا لعب است پيش آن جزا |
|
|
اين جزا تسكين جنگ و فتنه اى است |
آن چو اخصا است و اين چون ختنه اى است |
|
ب ٣٦٦٦- ٣٦٥٣ حُلمِ نائم: نگاه كنيد به: ذيل بيت ٤١٦- ٤١٢/ ١.
وارهيدن از ظلمت ظن: و آن روز رستاخيز است كه نهفتهها آشكار و گمانها به حقيقت مبدل مىشود كه: يَوْمَ تُبْلَى السَّرائِرُ. (طارق، ٩) و نيز حديث: «النَّاس نيامٌ إذا ماتوا انتبهوا.» مستقر: جاى باش، جاى قرار.
خواب: كنايت از اين جهان.
پيدا شدن روز محشر: اشارت است بدين آيه از قرآن كريم: فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ