شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٢٠ - تفسير اين آيت كه و ما خلقنا السموات و الأرض و ما بينهما إلا بالحق نيافريدمشان بهر همين كه شما مىبينيد بلكه بهر معنى و حكمت باقيه كه شما نمىبينيد آن را
|
بر توكّل تا چه آيد در نبرد |
چون توكّل كردن اصحاب نرد |
|
|
و آن نظرهايى كه آن افسرده نيست |
جز رونده و جز درنده پرده نيست |
|
|
آن چه در ده سال خواهد آمدن |
اين زمان بيند به چشم خويشتن |
|
|
همچنين هر كس به اندازه نظر |
غيب و مُستقبل ببيند خير و شر |
|
|
چون كه سدِّ پيش و سدِّ پس نماند |
شد گذاره چشم و لوح غيب خواند |
|
|
چون نظر پس كرد تا بدو وجود |
ماجرا و آغاز هستى رو نمود |
|
|
بحثِ أملاك زمين با كبريا |
در خليفه كردن باباى ما |
|
|
چون نظر در پيش افكند او بديد |
آن چه خواهد بود تا محشر پديد |
|
|
پس ز پس مىبيند او تا اصلِ اصل |
پيش مىبيند عيان تا روز فَصل |
|
|
هر كسى اندازه روشن دلى |
غيب را بيند به قدر صيقلى |
|
|
هر كه صيقل بيش كرد او بيش ديد |
بيشتر آمد بر او صورت پديد |
|
|
گر تو گويى كآن صفا فضل خداست |
نيز اين توفيق صيقل ز آن عطاست |
|
|
قدر همّت باشد آن جهد و دعا |
لَيسَ لِلإنسانِ الَّا مَا سَعَى |
|
|
واهب همّت خداوند است و بس |
همّت شاهى ندارد هيچ خس |
|
|
نيست تخصيص خدا كس را به كار |
مانع طوع و مراد و اختيار |
|
|
ليك چون رنجى دهد بد بخت را |
او گريزاند به كفران رخت را |
|
|
نيك بختى را چو حق رنجى دهد |
رخت را نزديكتر وا مىنهد |
|
|
بد دلان از بيم جان در كارزار |
كرده اسباب هزيمت اختيار |
|
|
پّر دلان در جنگ هم از بيم جان |
حمله كرده سوى صفِّ دشمنان |
|
|
رُستمان را ترس و غم وا پيش بُرد |
هم ز ترس آن بد دل اندر خويش مرد |
|
|
چون محك آمد بلا و بيم جان |
ز آن پديد آيد شجاع از هر جَبان |
|
ب ٢٩١٩- ٢٨٩٤ كُند بينش: آن كه جز ماده و محسوس چيزى را درك نمىكند. دهرى.
نَبت: گياه، رستنى.
چه خوانده چه ناخوانده: كند بينشان چون گياهِ در گلاند از تبليغ بهره اى نمىگيرند كه: إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا سَواءٌ عَلَيْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ. (بقره، ٦)