شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٠ - مثال دنيا چون گولخن و تقوى چون حمام
مىگفتند. تون حمام اجاق بزرگى داشت و ديگى بزرگ بر سر آن اجاق نهاده، هيزم يا سرگين را زير ديگ مىافروختند تا آب گرم شود و آن سرگين را سرگين كشان مىآوردند و آلوده و چرك بودند، و آنان كه به حمام مىرفتند پاكيزه. گردآورندگان مال دنيا سرگين كشاند تا گرمابه بان، گرمابه را با سرگين گرم نگه دارد.
نقا: پاكيزگى.
اغنيا: دنيا پرستانى كه جز به گرد كردن مال به چيزى نمىانديشند.
گرمابه بان: كنايت از نفس سركش است كه آنان مىكوشند آن را راضى كنند.
در حمام شدن: استعارت از پيشه گرفتن تقوى.
پيدا بودن آثار بر رخ زيبا: گرفته از قرآن كريم است: سِيماهُمْ فِي وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ. (فتح، ٢٩) آشكارا بودن سيماى تونيان: گرفته از قرآن كريم است: يُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسِيماهُمْ. (رحمن، ٤١) بو: كنايت از شهره بودن به نيكى يا بدى، يا شنيدن گفتار چنان كه در بيت بعد گويد، يا مشاهده كردار.
ضرير: كور.
صاحب ذهب: دارنده زر.
فروغ آتش بودن: موجب افروخته شدن گشتن. (اشارت بدان است كه از اندك مال دنيا بهره گرفتن چاره نيست.) آفتابى كه دم از آتش مىزند: آفتاب سوزان.
لايق آتش كردن: خشكانيدن.
زر كردن آفتاب سنگ را: اشارت بدان كه گويند تابش خورشيد بر خاك و سنگ موجب پيدايش زر در دل سنگ مىشود.
|
كه نظرگاه خداوند است آن |
كز نظر انداز خورشيد است كان |
|
٦١٦/ ٤ مضمون اين بيتها كه برخى بر گرفته از قرآن كريم است و برخى گرفته از حديثها تحذيرى است دنيا پرستان را كه گردآورد مال مىپردازند، نه از آن رو كه خود و