شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٩٨ - مشورت كردن فرعون با وزيرش هامان در ايمان آوردن به موسى
مشورت كردن فرعون با وزيرش هامان در ايمان آوردن به موسى ٧
|
گفت با هامان چو تنهااش بديد |
جَست هامان و گريبان را دريد |
|
|
بانگها زد گريهها كرد آن لعين |
كوفت دستار و كله را بر زمين |
|
|
كه چگونه گفت اندر روى شاه |
اين چنين گستاخ آن حرف تباه |
|
|
جمله عالم را مُسخّر كرده تو |
كار را با بخت چون زر كرده تو |
|
|
از مشارق وز مغارب بىلجاج |
سوى تو آرند سلطانان خراج |
|
|
پادشاهان لب همىمالند شاد |
بر ستانه خاك تو اى كيقباد |
|
|
اسب ياغى چون ببيند اسب ما |
رو بگرداند گريزد بىعصا |
|
|
تا كنون معبود و مسجود جهان |
بوده اى گردى كمينه بندگان |
|
|
در هزار آتش شدن زين خوشتر است |
كه خداوندى شود بنده پرست |
|
|
نه بكُش اوّل مرا اى شاهِ چين |
تا نبيند چشم من بر شاه اين |
|
|
خسروا اوّل مرا گردن بزن |
تا نبيند اين مذلّت چشم من |
|
|
خود نبوده است و مبادا اين چنين |
كه زمين گردون شود گردون زمين |
|
|
بندگامان خواجه تاش ما شوند |
بىدلانمان دل خراش ما شوند |
|
|
چشم روشن دشمنان و دوست كور |
گشت ما را پس گلستان قعر گور |
|
ب ٢٧٣٥- ٢٧٢٢ مشورت كردن فرعون: «هامان را گفت: چه گويى؟ هامان گفت من تو را از اين بخردتر دانستم. تو خدايى! مىخواهى كه خويشتن را بنده گردانى. و عزيزى مىخواهى كه خود را خوار گردانى. نگر تا اين در دل نينديشى. وى را منع كرد از ايمان.» (قصص قرآن سور آبادى، ص ٢٥٢) كار را چون زر كردن: رونق بخشيدن.
ستانه: آستانه، درگاه.