شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٩٦ - قصه آن زن كه طفل او بر سر ناودان غيژيد و خطر افتادن بود و از على كرم الله وجهه چاره جست
|
بگذر اى مؤمن كه نورت مىكُشد |
آتشم را چون كه دامن مىكَشد |
|
|
مىرمد آن دوزخى از نور هم |
ز آن كه طبع دوزخستش اى صنم |
|
|
دوزخ از مؤمن گريزد آن چنان |
كه گريزد مؤمن از دوزخ به جان |
|
|
ز آن كه جنس نار نبود نور او |
ضدّ نار آمد حقيقت نور جو |
|
|
در حديث آمد كه مؤمن در دعا |
چون امان خواهد ز دوزخ از خدا |
|
|
دوزخ از وى هم امان خواهد به جان |
كه خدايا دور دارم از فلان |
|
|
جاذبه جنسيّت است اكنون ببين |
كه تو جنس كيستى از كفر و دين |
|
|
گر به هامان مايلى هامانيى |
ور به موسى مايلى سبحانيى |
|
|
ور به هر دو مايلى انگيخته |
نفس و عقلى هر دوان آميخته |
|
|
هر دو در جنگاند هان و هان بكوش |
تا شود غالب معانى بر نقوش |
|
|
در جهانِ جنگ شادى اين بس است |
كه ببينى بر عدو هر دم شكست |
|
|
آن ستيزه رو به سختى عاقبت |
گفت با هامان براى مشورت |
|
|
وعدههاى آن كليم اللَّه را |
گفت و محرم ساخت آن گمراه را |
|
ب ٢٧٢١- ٢٧٠٣ عدو: آن كه طبيعت حيوانى دارد. عدوى عقل.
جنس اسفل: آن را كه عقل غالب بود با ملك انباز شد و آن را كه نفس غالب بود با حيوان دمساز.
قبطى: مردم ساكن مصر قديم. (نگاه كنيد به: ذيل بيت ٣٤٣٣/ ٤) سبطى: اسرائيلى. (نگاه كنيد به: ذيل بيت ٣٤٣٣/ ٣) قعر: كفر، و سرانجام دوزخ.
دوزخ گويد: نگاه كنيد به: ذيل بيت ٣٧٠٠/ ١.
دامن كشيدن: گذشتن، رفتن.
در حديث آمد: «إِذا قَالَ المُؤمِنُ اللَّهُمَّ أجِرنِى مِنَ النَّارِ تَقُولُ النَّارُ اللَّهُمَّ أجِرنِى مِنهُ: چون مؤمن گويد خدايا مرا از آتش پناه ده، آتش گويد خدايا مرا از او پناه ده.» (شرح انقروى، المنهج القوى، و نگاه كنيد به: خصال صدوق، ج ١، ص ٢٢٢، بحار الانوار، ج ٨٣، ص ٣٤)