شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٤ - رد كردن معشوقه عذر عاشق را و تلبيس او را در روى او ماليدن
اين: اشارت به گره كه در بيت ٣٣٨ فرمود.
اشكسته آمدن سخن: كنايت از واضح گفته نشدن. به رمز بيان گرديدن.
آسيا بودن غيرت: غيرت بر حفظ اسرار، رخصت نمىدهد تا آشكارا بگويم. ناچار شكسته و به رمز گفته مىشود.
توتيا شدن دُر: در پزشكى قديم رسم بوده است كه ساييده دُر را در ديده مىكشيدند و آن را «كحل الجواهر» نام بود.
|
كحال دانشم كه برند اختران به چشم |
كحل الجواهرى كه به هاون در آورم |
|
(خاقانى)
|
كحل الجواهرى به من آر اى نسيم صبح |
ز ان خاك نيك بخت كه شد رهگذر دوست |
|
(خاقانى) آب و روغن:
|
دل نيارامد ز گفتار دروغ |
آب و روغن هيچ نفروزد فروغ |
|
٢٧٢١/ ٢ (نگاه كنيد به: ذيل بيت ٢٧٢١/ ٢) اشكسته بودن: فروتنى كردن، به قصور اعتراف كردن و پوزش خواستن.
حجّت گفتن: دليل آوردن، بهانه تراشيدن.
سخت رويى: لجاجت، ستيز.
ترك غز كينهور: غزان در پادشاهى سلطان سنجر به خراسان حمله بردند و مردم بسيارى را كشتند و شهرها را ويران كردند و به ستم و كينهورى شهره گشتند.
صدّيق حق و معجز نخواستن: اشارت است به ابو بكر. نگاه كنيد به: ذيل بيت ٢٦٨٨/ ١.
راست گفتن رو: اشارت است به گفته ابو بكر: «هذا وجه ليس بكاذب.»
|
چون ابو بكر از محمد برد بو |
گفت هذا ليس وجه كاذب |
|
٢٠٤٨/ ٢ (نگاه كنيد به: ذيل بيت ٢٠٤٨/ ٢) بيتهاى نخست دنباله بيتهاى پيش است كه چون نامحرمان قدرت فهم معناهاى