شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٢ - رد كردن معشوقه عذر عاشق را و تلبيس او را در روى او ماليدن
بر دو پاى استادن: آماده شدن، و جدّ كردن.
شاخ به شاخ جستن: شاخ به شاخ پريدن. براى گريز از مجاب شدن، هر لحظه روى سخن را به سويى گرداندن. (لغت نامه، به نقل از امثال و حكم) (آدم به گناه خود اعتراف كرد و بهانه نياورد.) انا ظلمنا: ما ستم كرديم. گرفته از قرآن كريم است در باره آدم و حوا: قالا رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِينَ. (اعراف، ٢٣) جاندار: نگاهبان مخصوص پادشاه، گارد مخصوص، و در اين بيت استعارت از فرشته و يا عقاب الهى است.
لالا: نگهبان، پرستار.
تنبيهى است غافلان را كه ديده حقيقت بين داشته باشند و در محضر اولياى خدا جز راستى نگويند و اگر گناهى كردهاند خود را خوار بينند و پوزش خواهند.
|
از پدر آموز اى روشن جبين |
ربّنا گفت و ظلمنا پيش از اين |
|
|
نه بهانه كرد و نه تزوير ساخت |
نه لواى مكر و حيلت بر فراخت |
|
|
باز آن ابليس بحث آغاز كرد |
كه بدم من سرخ رو كرديم زرد |
|
١٣٩٠- ١٣٨٨/ ٤ (و نگاه كنيد به: ذيل بيت ١٤٨٨/ ١ به بعد)
|
كور اگر از پند پالوده شود |
هر دمى او باز آلوده شود |
|
|
آدما تو نيستى كور از نظر |
ليك إِذا جاءَ القَضا عَمِىَ البَصَر |
|
|
عمرها بايد به نادر گاه گاه |
تا كه بينا از قضا افتد به چاه |
|
|
كور را خود اين قضا همراه اوست |
كه مر او را اوفتادن طبع و خوست |
|
|
در حدث افتد نداند بوى چيست |
از من است اين بوى يا ز آلودگى است |
|
|
ور كسى بر وى كند مشكى نثار |
هم ز خود داند نه از احسان يار |
|
|
پس دو چشم روشن اى صاحب نظر |
مر تو را صد مادر است و صد پدر |
|
|
خاصه چشم دل كه آن هفتاد توست |
وين دو چشم حِسّ خوشه چين اوست |
|
|
اى دريغا ره زنان بنشستهاند |
صد گره زير زبانم بستهاند |
|
ب ٣٣٨- ٣٣٠