شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٨٠ - بيان اين خبر كه كلموا الناس على قدر عقولهم لا على قدر عقولكم حتى لا يكذبوا الله و رسوله
بيان اين خبر كه كَلِّمُوا النَّاسَ عَلَى قَدرِ عُقُولِهِم لَا عَلَى قَدرِ عُقُولِكُم حَتَّى لَا يُكَذِّبُوا اللَّه وَ رَسُولَه
|
چون كه با كودك سر و كارم فتاد |
هم زبان كودكان بايد گشاد |
|
|
كه برو كُتّاب تا مرغت خرم |
يا مويز و جوز و فُستُق آورم |
|
|
جز شَباب تن نمىدانى بگير |
اين جوانى را، بگير اى خَر، شعير |
|
|
هيچ آژنگى نيفتد بر رُخَت |
تازه ماند آن شباب فرُّخت |
|
|
نه نژند پيريت آيد به رو |
نه قدِ چون سرو تو گردد دُو تو |
|
|
نه شود زور جوانى از تو كم |
نه به دندانها خللها يا ألَم |
|
|
نه كمى در شهوت و طمث و بِعال |
كه زنان را آيد از ضعفت ملال |
|
|
آن چنان بگشايدت فرِّ شباب |
كه گشود آن مژده عُكَّاشه باب |
|
ب ٢٥٨٣- ٢٥٧٦ كلِّمُوا النَّاس: در احاديث مثنوى اين حديث از شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد. احياء علوم الدين و فيه ما فيه نقل شده است و در كتابهاى شيعه آن را در محاسن برقى، مجالس صدوق، و جز آن مىتوان ديد. در اينجا حديث را از تحف العقول مىآوريم:
«إنَّا مَعاشِرَ الأنبياء امرنا أن نُكلِّمَ النَّاسَ عَلى قدرِ عُقولهم.» (تحف العقول عن آل الرسول، ج ١، ص ٤٠) اما ذيلى كه مولانا بر آن افزوده در اين كتابها ديده نمىشود.
مرغ خريدن: رسم بود، براى سر گرم كردن كودك مرغ و يا بره اى مىخريدند تا با آن بازى كند.
|
طفل شد مكتب پى كسب هنر |
بر اميد مرغ با لطف پدر |
|
٢٧٩٢/ ١ فُستُق: پسته.
شعير: جو. (چون خر مىمانى و لذت تو در خوردن جو است.)